روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٠ - ترجمه
لا جرم چون چنين بود، فَثَبَّطَهُمْ ؛خداى ايشان را مثبّط و گران بكرد.
و التّثبيط،ضدّ الاسراع و الحثّ،تا آنچه در دل داشتند از خبال و فساد بكنند [١]. وَ قِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقٰاعِدِينَ ؛و گفتند ايشان را كه:بنشينى با نشستگان.در اين دو قول گفتند؛يكى آنكه:[اين] [٢]گويندگان اصحابان ايشان بودند كه ايشان را نهى كردند ازآنكه با پيغامبر-عليه السّلام و الصّلاة-برون شوند.دگر آنكه:گويند اين قول رسول باشد-عليه السّلام-بر وجه تهديد نه بر وجه امر [٣]،و اگر اين با خداى نسبت كنند هم بر وجه تهديد و وعيد باشد،كما قال الشّاعر:
فاقعد فانّك انت الطّاعم الكاسي
و اين بر سبيل توبيخ و تقريع مىگويد [٤]؛نه آنكه امر مىكنند [٥]مخاطب را به قعود.
مَعَ الْقٰاعِدِينَ ؛اى مع النّساء و الصّبيان و الزّمنى و المرضى؛با زنان و كودكان و بيماران و مبتلايان.
محمّد بن اسحاق گفت:آنان كه اين دستورى خواستند،رؤسا و اشراف منافقان بودند،چون:عبد اللّه[بن] [٦]ابىّ سلول و جند بن قيس و رفاعة بن التّابوت و اوس بن قبطى،و كذلك ذكره مجاهد.
آنگه حقتعالى آفت و فساد نيّت ايشان بازگفت،و گفت:همان به باشد كه نيايند با شما،چه اگر بيايند جز خبال و فساد نيفزايند شما را.و خبال،فساد باشد و مرگ باشد و اضطراب امر باشد. وَ لَأَوْضَعُوا خِلاٰلَكُمْ ؛و در ميان شما اسراع كنند، و اين كنايت باشد از نميمه و سعى به فساد،قال الشّاعر:
ارانا موضعين لامر غيب
و نسحر بالطّعام و بالشّراب [٧]
يقال:اوضع اذا اسرع و وضع لغة فيه،قال الشّاعر:
يا ليتني فيها جذع
اخبّ فيها واضع
يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ
؛اى يبغون لكم [٨]الفتنة.و قال [٩]ايضا:بغيته الخير و الشّرّ،اى له؛
[١] .مج،لب:نكنند.
[٦] [٢] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٣] .اساس:زجر؛به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:مىگويند.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:مىكنند.
[٧] .اساس:الشّراب،به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٨] .اساس:بكم؛به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:يقال.