روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٩ - ترجمه
دارند در آنكه جهاد كنند به مالها و جانهاشان،براى آنكه چون بينند كه تو جهاد مىكنى و ساز رفتن به جنگ دشمنان خداى،و ايشان دانند كه آن بر ايشان واجب است،به دستورى خواستن چه حاجت باشد!پس اگر دستورى خواستن در آمدن نه كار مؤمنان باشد دستورى خواستن در نيامدن چگونه كار مؤمنان بود!آنگه حقتعالى گفت:اين اشراط و اعلام براى تو مىبايد تا اينان را بشناسى و الّا من به احوال ايشان جمله و تفصيل و نهان و آشكارا و نيك و بد علمم. وَ اللّٰهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ [٨٣-ر]؛و خداى عالم است به متّقيان و پرهيزگاران كه كيست كه [١]تقوى دارد و كيست كه ندارد. آنگه گفت:دستورى در اين معنى آنان خواهند كه،به خداى و قيامت ايمان ندارند و دل ايشان شاكّ و مرتاب باشد،ايشان در شكّ و عميا متردّد باشند و متحيّر،و اين صفت منافقان است چنان كه در دگر آيت گفت ايشان را:
مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذٰلِكَ لاٰ إِلىٰ هٰؤُلاٰءِ وَ لاٰ إِلىٰ هٰؤُلاٰءِ... [٢] ،و رسول-عليه السّلام-گفت:
مثل المنافق كمثل الشّاة العائرة بين الغنمين. و آيت،دليل است بر بطلان قول اصحاب معارف كه گويند:معارف جمله ضرورى است،و خداى تعالى اينان را وصف كرد به آنكه دلهاى ايشان شاكّ است،و ايشان در شكّ متردّداند.و اين صفت عالم به علم ضرورى نباشد.
آنگه حقتعالى گفت:اگر اينان در اوّل بر عزم بيرون آمدن بودندى،ساز او كرده بودندى.ساز ناكردن،دليل آن بوده است كه اينان بر عزم خروج نبودهاند و در دل نداشتند كه بيرون آيند. وَ لٰكِنْ كَرِهَ اللّٰهُ انْبِعٰاثَهُمْ ؛انبعاث،مطاوع بعث باشد،يقال:
بعثه فانبعث،و آن انطلاق باشد به سرعت،و لكن خداى نخواست كه ايشان از جاى برخيزند.اگر گويند از اين آيت دليل آن مىكند كه خداى تعالى كاره باشد بعضى چيزها را كه فرمايد براى آنكه ايشان مأمور بودند به انبعاث،و خداى گفت: وَ لٰكِنْ كَرِهَ اللّٰهُ انْبِعٰاثَهُمْ ؛جواب گوييم:خداى تعالى كاره نبود انبعاث ايشان را بر وجه مأمور،و كاره بود آن را بر وجه معلوم،كه خداى را معلوم بود كه ايشان اگر برون شوند جز فساد و تخليط و تضريب نكنند ميان مسلمانان و القاء شر و فتنه،و هيچ خيرى و راحتى نيايد [٣]از ايشان چنان كه در آيت ديگر گفت: لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ مٰا زٰادُوكُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً ،
[١] .همۀ نسخه بدلها+در دل.
[٢] .سورۀ نساء(٤)آيۀ ١٤٣.
[٣] .آو،آج،بم:نباشد.