روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥١ - ترجمه
آنگه حالى ياد ايشان آورد[و گفت:] [١]او را با نصرت من به نصرت شما چه [٢]حاجت است،اگر شما او را نصرت نكنى،خداى-جلّ جلاله-نصرت كرد او را شب غار. إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ؛آنگه كه كافران او را از مكّه بيرون كردند.
چنان كه قصۀ آن برفت فى قوله: وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ [٣].
ثٰانِيَ اثْنَيْنِ ؛دوم دو،و نصب او بر حال است،يقال:خرجنا ثانى اثنين و خرجت احد اثنين و ثالث ثلاثة و رابع اربعة و ثانى ثلاثة و ثالث اربعة،اين هر دو گونه گويند،اوّل بر تقدير آنكه:او دوم است صاحبش را چون به يك جان باشند،و وجه دوم آنكه:او دوم يكى باشد،و اين خود[٨١-ر]حقيقت است.و خلاف نيست كه آن دو كس كه در غار بودند:رسول بود-صلّى اللّه عليه و آله-و ابو بكر [٤]. إِذْ هُمٰا فِي الْغٰارِ ،«اذ»ظرف الماضى من الزّمان.آنگه[كه] [٥]ايشان هر دو در غار بودند، إِذْ يَقُولُ لِصٰاحِبِهِ ؛آنگه مىگفت صاحبش را-يعنى ابو بكر را-و صاحب رفيق است اين جا: لاٰ تَحْزَنْ ؛اندوه مدار كه خداى با ماست به معنى نصرت.و گفتهاند:
حزن او ترس و خوف بود،و گفتند:چون او با پيغامبر بود،او مىگفت:يا رسول اللّه! اگر مرا بكشند،من يك مردم و اگر-و العياذ باللّه-تو را مكروهى رسد،امّت هلاك شوند.
انس مالك روايت كرد كه،ابو بكر گفت:يا رسول اللّه!اگر اينان يكتن در پاى خود نگرد،ما را ببيند.رسول گفت:هيچ انديشه مدار كه خداى با ماست.
مجاهد گفت:رسول-عليه السّلام-در غار سه روز بماند.عروه گفت:ابو بكر را گوسپندى چند بود،عامر بن فهيره نماز شام آن گوسفندان [٦]با در آن غار راندى و ايشان از شير آن گوسپندان مىخوردند.و قتاده گفت:عبد الرّحمن بن ابى بكر بامداد و شبانگاه طعامى با آنجا آوردى پوشيده،چون خواستند تا بروند دو شتر بياورد [٧]تا يكى رسول بر نشست و يكى ابو بكر،و چون برفتند چهار كس بودند:رسول بود و
[١] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٢] .اساس:چى/چه.
[٣] .سورۀ انفال(٨)آيۀ ٣٠.
[٤] .اساس+رضى اللّه عنه.
[٥] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٦] .آو،گوسپند؛مج:گوسپندان.
[٧] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج:بياوردند.