روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٣ - ترجمه
جماعتى كفّار در ماه حرام زيادتى كردند،يك سال منادى در موسم ندا كردى كه:
خدايان شما محرّم را حرام كردند،حرام داريد ان را.و دگر سال ندا كردى كه:
خدايان شما صفر را حرام كردند،حرام داريد آن را،و آن را صفرين خواندندى.و جماعتى علما و مفسّران گفتند [١]بالفاظ مختلفة و معان متّفقة كه:عرب اين چهار ماه [٢]حرام داشتند از عهد ابراهيم و اسماعيل-عليهما السّلام-و كار عرب،حرب و غارت بودى،سخت مىآمد بر ايشان كه سه ماه پيوسته امساك كنند از حرب و غارت، گفتند:ما را كار اين است و ما به توالى اين ماههاى پياپى رنجور مىشويم و نخواستند كه استحلال كنند،بهيكبار نسىء كردند،اعنى تأخير كردند ماه حرام را از محرّم با [٣]صفر،تا مدّتى بر اين بودند كه:صفر حرام مىداشتند و محرّم حلال،و آن را احد الصّفرين خواندند.و بعضى اهل تأويل قول رسول را-عليه السّلام-كه گفت:
لا صفر؛ بر اين تفسير داد،آنگه ايشان را حاجت افتاد كه از صفر تأخير كردند تا ربيع، و از آن ماه نيز تأخير كردند تا بر [٤]دوازده ماه بگرديدند [٥]،تا چون اسلام در آمد به حسابى كه ايشان نهاده بودند كه هر سال يك ماه تأخير كردندى ماه حرام با محرّم افتاده [٦]بود،و اين از پس روزگار دراز بود.
مجاهد گفت:عرب هر دو سال حج در ماهى از ماههاى حرام كردندى؛دو سال در ذوالقعده و دو سال در ذوالحجّه و دو سال در محرّم و دو سال در صفر،اين نسيء ايشان بود تا اتّفاق چنان افتاد كه آن سال كه رسول-عليه السّلام-سورت برائت فرستاد،حج در ذوالقعده كردند،پس سال ديگر كه رسول-عليه السّلام-حجّة الوداع كرد،حج با ذوالحجّه افتاده بود و خداى تعالى اين سورت فرستاد و نسيء حرام كرد.و رسول-عليه السّلام-در حجّة الوداع خطبه كرد،و در آنجا گفت:
الا انّ الزّمان قد استدار كهيئة يوم خلق[اللّه] [٧]السّماوات و الارض السّنة اثنا عشر شهرا منها اربعة حرم ثلث متواليات ذوالقعده و ذو الحجّة و المحرّم و رجب مضر الّذي بين جمادى و شعبان؛ روزگار بگرديد همچنان كه آن روز كه خداى تعالى آسمان و زمين آفريد،سال
[١] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:گفتندى.
[٢] .آج،لب+را.
[٣] .آج،لب:تا.
[٤] .مل:هر.
[٥] .آو،آج،بم،مج،لب:بگرديد؛مل:بكردند.
[٦] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج:افتاد.
[٧] .اساس:ندارد؛به قياس با نسخۀ مج،افزوده شد.