روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢١ - ترجمه
نسخهاى از تورات در فلان رز [١]در خنبى [٢]نهاده است [٣]و سرپوشيده،برفتند و سرباز كردند و بيرون آوردند[٧١-ر]و معارضه كردند يك حرف كما بيش نبود.گفتند:
اين مزيّت براى كارى است [٤]،نيست الّا براى آنكه پسر اوست [٥].
امّا گفتار ترسايان در عيسى مريم كه او پسر خداى است،گفتند:سبب آن بود كه ايشان از پس آنكه عيسى را به [٦]آسمان بردند هشتاد و يك سال بر طريقۀ صلاح و سداد بماندند.نماز مىكردند و روزه مىداشتند و عبادت مىكردند تا از ميان ايشان و ميان جهودان كارزارى افتاد و در جهودان مردى بود شجاع،نام او بولس [٧]،او بيامد و جماعتى بسيار از ترسايان بكشت.آنگه جهودان را گفت:من مىترسم كه مبادا كه ترسايان بر حقّند [٨]و ما بر باطل،و اگر چنين باشد ايشان به بهشت شوند و ما به دوزخ،و لكن من كيدى كنم كه ايشان نيز به دوزخ شوند.آنگه بيامد و اسبى داشت نام او عقاب،اسبى بىنظير،او برآن اسب كارزار كردى،به ميان صف آمد و آن اسب را پى بكرد و جامه بدريد و خاك بر سر نهاد [٩]و گفت:يا قوم!مرا دانى؟ گفتند:نه.گفت:من بولسم [١٠]كه چند گاه با شما كارزار كردم و اكنون پشيمان شدم و توبه كردم،مرا از آسمان ندا كردند كه:توبه [١١]مقبول نخواهد بودن مگر كه ترسا شوى.اكنون من ترسا شدم و شما را آگاه كردم،تا با خبر باشى از كار من.و ازآنجا برفت و يك سال درست در كنيسهاى شد و انجيل بياموخت و آنگه بيامد و انجيل خواندن گرفت و ترسايان را گفت:مرا از راه آسمان ندا كردند كه:خداى توبه تو بپذيرفت و از تو خشنود شد.ترسايان او را باور داشتند و او ازآنجا به بيت المقدس رفت و مردى را بر ايشان خليفه كرد نام او نسطور،و او را تعليم كرد كه خداى و عيسى و مريم سه شخص بودند،يك خداى شدند-اين تثليث و اتّحاد كه ترسايان مىگويند [١٢].و ازآنجا به روم رفت و ايشان را لاهوت و ناسوت تلقين كرد،و گفت:
[١] .مل:بستان.
[٢] .مل:در زير درختى.
[٣] .آج،لب:نهادهام.
[٤] .آج،لب:بود.
[٥] .آو،آج،بم،لب:او پسر خداست؛مل:پسر خداست.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:بجز مل و مج:بر.
[٧] .آو،آج،بم:تولس؛مل:يونس.
[٨] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج:برحق باشند.
[٩] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:كرد.
[١٠] .آو،آج،بم:تولسم؛مل:يونسم.
[١١] .همۀ نسخه بدلها+تو.
[١٢] .آو،آج،بم،لب:از اوست؛مل:ازآنجاست.