روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٠ - ترجمه
روز چشمۀ آب از جاى سجدۀ او بر دميد و درختى پيدا شد،او از آن ميوه بخورد و از آن آب بازخورد،چون نگاه كرد پيرى مىآمد،بر او فراز آمد و او را گفت:دهن باز كن،او دهن باز كرد،چيزى در دهن او نهاد و گفت:فروبر.او فروبرد.آنگه او را گفت:در اين چشمه رو و هم اين جا در برو [١]تا به قومت رسى.همچنان كرد و در آن چشمۀ آب برفت.چندان كه بيشتر مىرفت علمش زيادت مىشد تا به قوم خود رسيد و جملۀ تورات يادش آمده بود،قوم را گفت:بروى و قلمى چند بيارى [٢].برفتند و چند قلم بياوردند.او هر انگشتى را قلمى بربست و به جمله قلمها تورات نوشتن گرفت تا جمله برنوشت.ايشان چون آن ديدند،برفتند و آن نسختهاى تورات كه در كوهها پنهان كرده بودند بياوردند و معارضه كردند با آنكه او نوشته بود [٣]،يك [٤]حرف تفاوت نبود،گفتند:تورات به اين بزرگى و مشكلى مقدور كس نبود كه ياد گيرد و علم آن در دل او بماند [٥]،اين خصوصيّت براى آن است كه عزير پسر خداى است.كلبى گفت:براى آن گفتند كه چون بختنصّر،بيت المقدس ويران [٦]بكرد و بنى اسرايل را بكشت و آواره كرد،گفت:در ميان شما كيست كه تورات داند؟گفتند:عزير، برفتند و او را بياوردند-و او كودكى بود كوچك-بختنصّر باور نداشت كه او با صغر سنّش تورات را ياد دارد،چون عزير برفت ازآنجا و از كار او آن بود كه خداى تعالى از او حكايت كرد در سورۀ البقرة: أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلىٰ قَرْيَةٍ [٧]،و آنجا در آن بيابان صد سال مرده بماند،پس خداى-عزّ و جلّ-او را زنده كرد،او با ميان قوم آمد و در ميان هيچكس نبود كه تورات دانست [٨]،و هيچ نسخه نبود.چون او گفت:من عزيرم،او را باور نداشتند ازآنكه او جوان بود و فرزندان و فرزندزادگان او پير بودند.
گفتند:عزير را علامتى هست،و علامت او آن است كه تورات ياد داشت.گفت:
من عزيرم و تورات ياد دارم،و خواندن [٩]گرفت و مىخواند تا جمله بخواند.ايشان گفتند:ما مصداق اين از كجا دانيم؟عجوزى [١٠]گفت:مرا پدرم وصايت كرد كه
[١] .آو،آج،بم،لب:بر او.
[٢] .آو،آج،بم،لب+قوم.
[٣] .آج،لب+چون آن بديدند.
[٤] .مج:به يك.
[٥] .آو،آج،بم،لب:دل كس بنماند.
[٦] .آو،بم،مل،مج:بران.
[٧] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٢٥٩.
[٨] .آو،بم:داشت؛مل:داند.
[٩] .آو،بم،لب:بخواندن.
[١٠] .مل،مج:عجوزهاى بود؛ديگر نسخه بدلها+بود.