روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٧ - ترجمه
را بر دست مردى بكشد كه از همۀ خلقان او را دوستتر دارد [١]،بر دست اميرالمؤمنين على كشته شد در نهروان در جملۀ خوارج،قوله: إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ ،يقال:
اعجبه كذا اذا [٢]اسرّه؛تعجّب او را [٣]فلان چيز[يعنى] [٤]چنان خرّم شد به او كه متعجب شد از او و عجب آمد او را از آن،يعنى شما به بسيارى خود بنازيدى و عجب كردى و بزرگ آمد شما را بسيارى شما[آنگه حقتعالى خواست كه با ايشان نمايد كه كثرت از ايشان غنا نكند،فتح] [٥]و ظفر ايشان[را] [٦]نه به كثرت بود،و انّما خداى تعالى دهد،گفت: فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً ؛و آن كثرت از شما هيچ كفايتى نكرد و سود نداشت،يقال:هذا الامر لا يغني عنك شيئا،اى لا ينفعك شيئا، قال اللّه تعالى: مٰا أَغْنىٰ عَنِّي مٰالِيَهْ [٧]،و قال تعالى: إِنَّهُمْ لَنْ يُغْنُوا عَنْكَ مِنَ اللّٰهِ شَيْئاً [٨].
وَ ضٰاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ ،«ما»مصدرى است،و«با»بمعنى مع، اى مع رحبها؛و زمين بر شما تنگ شد با فراخيش. ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ ؛و آنگه پشت بدادى،و مفعول از كلام محذوف است،كأنّه قال:ولّيتم أدباركم،و لكن بيفگند براى آنكه«مدبرين»خواست گفت [٩]،و نصب«مدبرين»بر حال است.
ثُمَّ أَنْزَلَ اللّٰهُ سَكِينَتَهُ عَلىٰ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ ؛پس خداى تعالى سكينه بر ايشان فروفرستاد،يعنى پس ازآنكه به هزيمت برفتند و رسول را تنها رها كردند، خداى تعالى سكينه،يعنى رحمتى كه ايشان به آن ساكن شدند و ثبات قدم يافتند.
و گفتند:مراد طمأنينه و ساكنى است و امنى است از خوف.حسن گفت:سكينه، وقار باشد،قال الشّاعر:
للّه قبر غالها ما ذا يجن
ن لقد أجنّ سكينة و وقارا
و خداى تعالى اين سكينه و وقار بگفت كه بر رسول فروفرستادم و بر مؤمنان،و اگر حمل كنند برآن جماعت اندك كه به هزيمت نرفتند و از خدمت رسول جدا نشدند بعيد نباشد. وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا [٦٦-ر]؛و فروفرستاد لشكرهايى كه شما
[١] .مل+عاقبت.
[٢] .اساس:اذ؛به قياس نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٣] .آو،آج،بم:تعجّب آورد.
[٦] [٥] [٤] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٧] .سورۀ حاقّه(٦٩)آيۀ ٢٨.
[٨] .سورۀ جاثيه(٤٥)آيۀ ١٩.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:گفتن.