روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧٤ - ترجمه
إِلاَّ الَّذِينَ عٰاهَدْتُمْ ؛مگر آنان كه شما با ايشان عهد بستى و پيمان كردى و ايشان بر عهد شما ثبات كردند و هيچ نقصان نكردند شما را و هيچ خلل نياوردند در عهد شما و كس را بر شما يارى [١]ندادند و با دشمنان شما همدست نشدند و ايشان را به عددى و مددى و سلاحى و كراعى معاونت نكردند و نيز از ميان شما و ايشان عهدى بود تا مدّتى آن عهد نگاه دارى و آن مدّت را مراقبت كنى و آن اوقات مستغرق كنى و رها كنى [٢]تا مدّت تمام به سر آيد كه خداى تعالى پرهيزكاران را دوست دارد.
قوله: إِلاَّ الَّذِينَ [٥٦-ر]،خلاف كردند در آنكه اين استثنا از چيست و مستثنايان [٣]كهاند؛زجّاج گفت:استثنا از برائت خداى و رسول است [٤]،يعنى خداى و رسول از همۀ مشركان بيزار است [٥]،مگر از مشركانى كه اين صفت دارند.فرّاء گفت:استثناى است منقطع،و مراد جماعتىاند از بنى كنانه كه از آجل ايشان نه ماه مانده بود،خداى تعالى فرمود كه ايشان را تا به انقضاى مدّتشان مهلت ده،و به [٦]چهار ماه با ايشان خطاب مؤاخذت مكن،بر اين قول استثنا باشد من قوله: فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ .مجاهد گفت:قومى بودند از خزاعه و مدلج.عبد اللّه عبّاس گفت:مراد هر معاهدى است كه ميان او و رسول-عليه السّلام-عهدى بود تا به مدّتى،و آن عهد پيش از نزول اين سورت بود و مراد عبد اللّه عبّاس از اين قول، قومىاند كه رسول را مخالفت نكردند و دشمنان را معاونت نكردند،و نيز گروهى از اهل ذمّت كه رسول را با ايشان عهد هدنهاى بود و مصالحتى [٧]بر خراجى و جزيتى براى آنكه رسول-عليه السّلام-چون به تبوك مىرفت در آن راه با جماعتى بسيار عهد هدنه و مصالحت كرد،چون اهل هجر [٨]و اهل بحرين و اهل ايله و دومة الجندل و اهل اذرح و مقنا،و اينان جماعتى بودند از جهودان و براى ايشان صلح نامهها نوشت و جزيتى بر ايشان نهاد و ايشان را در ذمّت گرفت و ايشان بر عهد ثبات كردند تا[رسول] [٩]از دنيا برفت و رسول-عليه السّلام-با ايشان بر عهد بود لا جرم عهد با
[١] .همۀ نسخه بدلها بجز آن:ياورى.
[٢] .آو،آج،بم،آن:نكنى.
[٣] .آو،بم،آن+به آن.
[٤] .آو،آج،بم،مل،آن:و رسولش.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:بيزارند.
[٦] .آو،آج،بم،لب،آن:تا.
[٧] .آج،لب:مصلحتى.
[٨] .اساس:هجرت،به قياس نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٩] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.