روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧٠ - ترجمه
رغاء [١]كرد،ابو بكر گفت:و اللّه انّه رغاء ناقة رسول اللّه العضباء؛به خداى كه اين آواز ناقۀ غضباست-ناقۀ رسول-و همانا رسول را بدايى [٢]پديد آمد در كار حج.چون ما را بديد،على را گفت:چهكار را آمدهاى؟گفت:رسول-عليه السّلام-مرا گفت،اين آيات بستان از تو [٣]،و تمامى سورت مرا داد و گفت:تو بر مشركان خوان و عهد ايشان بينداز.گفت:مرا چه فرمود رسول؟گفت:تو را گفت:مخيّرى،خواهى با من بياى و خواهى با پيش او روى.ابو بكر برگشت،پيش رسول شد و گفت:
يا رسول اللّه اهّلتني لامر طالت الاعناق الىّ لاجله فلمّا صرت ببعض الطّريق عزلتني،قال:ما فعلت و لكنّ اللّه فعل،قال:نزل فىّ شىء.قال:لا،و لكن نزل جبريل و قال:انّ اللّه يقول:
(لا يؤديها عنك الا انت او رجل منك)[٥٥-ر]. اى رسول اللّه!مرا اهل كارى كردى كه از آن سبب گردنها در من دراز شد،چون به بعضى راه رسيدم [٤]،مرا معزول كردى، گفت:من نكردم،خداى كرد.گفت:در باب من آيتى آمد؟گفت:نه،و لكن جبريل آمد و گفت:اين آيات از تو ادا نكند الّا تو يا مردى از تو،من على را بفرستادم كه از من است.
اميرالمؤمنين [٥]بيامد و عرب بر سر آن بودند كه هر سال بودندى از حج،چون روز عيد بود،در موسم بايستاد و خطبه كرد و مردم را خبر داد و سورت برائت بر مشركان خواند و عهد قريش بينداخت و خبر داد ايشان را به آنچه خداى فرموده بود.
محرز بن ابى هريره گفت:پدرم با اميرالمؤمنين على بود آن سال،چون اميرالمؤمنين خسته شدى و آوازش گران شدى پدرم به نيابت [٦]آواز مىدادى و مردم جمع مىكردى،شعبى گفت،من او را گفتم:چه مىگفتى؟و به چه ندا مىكردى؟ گفت،به چهار چيز:يكى آنكه پس از اين هيچكس برهنه طواف نكند گرد خانه، و هركه را عهدى هست تا به مدّتى بيش از مدّت او،او را مهلت نيست،اگر ايمان آورد و الّا گردنش بزنند.و هيچكس به بهشت نخواهد شدن الّا مؤمنى يا مؤمنهاى، و پس از امسال [٧]هيچ مشرك را اين جا كارى نيست گرد مسجد الحرام نگردد و حج
[١] .همۀ نسخه بدلها:رغائى.
[٢] .لب:بدائى؛آو،آج،بم،آن:بدايتى.
[٣] .آو،آج،بم،لب،آن:از تو بستانم؛مج:از تو بستان.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:پارهاى از راه برفتيم.
[٥] .آج،لب+على.
[٦] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج+او.
[٧] .آو،آج،بم،آن:اين سال.