روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٩ - ترجمه
ان سيم خسفا وجهه تربّدا
في فيلق كالبحر يجري مزيدا [١]
انّ قريشا اخلفوك الموعدا
و نقضوا ميثاقك المؤكّدا
و زعموا ان لست تدعو [٢]احدا
و هم اذلّ و اقلّ عددا
هم بيّتونا بالحطيم [٣]،هجّدا
و قتلونا ركّعا و سجّدا
رسول-عليه السّلام-گفت:
لا نصرت ان لم انصركم؛ مرا يارى مكنادا [٤]اگر شما را يارى نكنم.و برخاست و ساز كرد و به جانب مكّه رفت و مكّه بگشاد و اين سال هشتم بود از هجرت.و پيش از آن رسول-عليه السّلام-به غزات تبوك بود و منافقان اراجيف افگنده بودند،قريش ازآنجا دليرى كردند و عهدى كه ميان ايشان و رسول -عليه السّلام-بود بشكستند،حقتعالى فرمود تا رسول عهد ايشان بيندازد و خبر دهد ايشان را به كارزار،و ذلك قوله: وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيٰانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلىٰ سَوٰاءٍ [٥].
چون سنۀ تسع بود،رسول-عليه السّلام-خواست تا حج كند،آنگه گفت مشركان حاضر آيند و برهنه طواف كنند و من نخواهم كه آن باشد،ابو بكر را بخواند [٦]و او را بر موسم با چهل مرد بفرستاد و چهل آيت از اوّل سورت برائت به او داد تا بر اهل موسم خواند،چون [٧]برفت جبريل آمد و گفت:خدايت سلام مىكند و مىگويد:
لا يؤدّيها عنك الّا انت او رجل منك ؛اين آيات از تو ادا نكند مگر تو يا مردى كه از تو باشد.
رسول-عليه السّلام-اميرالمؤمنين على را-عليه السّلام-را بخواند و سورت جمله به او داد و گفت:برو و بر اهل موسم بخوان،و ابو بكر را مخيّر كن اگر خواهد با تو بيايد و اگر خواهد بازگردد.اميرالمؤمنين -عليه السّلام-بيامد بر ناقۀ عضباء-بر ناقۀ رسول -عليه السّلام-نشسته [٨]و ابو بكر را به ذو الحليفة دريافت.جابر عبد اللّه [٩]انصارى گويد:
من با اميرالمؤمنين على بودم،چون رسول او را از قفاى ابو بكر بفرستاد به جايى رسيديم كه آن را عرج گويند وقت صبح بود و ابو بكر نماز بامداد خواست كردن ناقۀ على
[١] .آو،بم،آن:مريدا؛آج:مويدا.
[٢] .اساس:أدعو؛به قياس با نسخۀ آو،و اتفاق نسخهها تصحيح شد.
[٣] .آج:در حاشيه به نقل از سيرة النبويّه:بالوتير،با اين توضيح كه:الوتير؛ماء باسفل المكّة لخزاعه.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:مكناد.
[٥] .سوره انفال(٨)آيه ٥٨.
[٦] .اساس+رضى اللّه عنه.
[٧] .آو،آج،بم،مج،لب+او؛مل+ابو بكر.
[٨] .مل:بر ناقهاى كه رسول-عليه السّلام-نشستى و او را غضباء خواندندى نشسته.
[٩] .همه نسخه بدلها،بجز مج:ابو عبد اللّه.