روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٧ - ترجمه
آن بود كه در بدايت اسلام ميراث به ايمان گرفتندى و هجرت،تا آنان كه هجرت نكرده بودند ايشان را از ميراث مهاجريان چيزى نرسيدى و اگرچه خويشان بودندى و مؤمن بودندى براى آنكه هجرت نكرده بودند.آنگه آيت اولو الارحام آن را منسوخ كرد،و هو قوله: وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اللّٰهِ [١]... ،فذلك قوله: وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهٰاجِرُوا مٰا لَكُمْ مِنْ وَلاٰيَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ ،يعنى ولايت الميراث چنان كه بيان كرديم كه مؤمنان هجرتناكرده را از ميراث مهاجريان چيزى نرسيدى تا هجرت نكردندى.
حمزه خواند:ما لكم من ولايتهم،به كسر«واو»،و باقى قرّاء به فتح«واو».
بعضى گفتند:دو لغت است،فتح و كسر به يك معنى.و بعضى دگر گفتند:ولاية، مصدر باشد كالسّماحة و الظّرافة.و،ولاية،به كسر صناعت باشد كالصّياغة و الحياكة.
ابو عبيده گفت:به فتح،مصدر مولى باشد،يقول:هذا مولى بيّن الولاية،و به كسر،من وليت الشّىء ولاية،و اخفش گفت:فتح واو از ولايت،تولّاى چيزى باشد،و كسر ولايت سلطان [٢]بود.ابو على گفت:فتح،اولىتر است اين جا از كسر،و اين ولايت در دين باشد.
باقر-عليه السّلام-گفت:به مؤاخات اوّل كه پيغامبر ميان ايشان داد ميراث گرفتندى.بعضى دگر گفتند:مراد ولايت،يكدستى است،و آنكه حكم ايشان يكى باشد فرق كرد ميان اينان و ايشان،چه ايشان را ايمان و هجرت بود و اين قوم ديگر را ايمان بود بىهجرت،گفت:حكم ايشان دگر است،كه ايشان بمثابت يكتناند ،و ايشان [٣]را آن پايه نيست كه از ايشان باشند،[ وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ إِلاّٰ عَلىٰ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثٰاقٌ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ] [٤]آنگه گفت:اگر چنان باشد كه ايشان به شما استعانت كنند و از شما طلب نصرت كنند، مبذول داريد كه بر شما واجب است نصرت ايشان الّا بر قومى كه از ميان شما و ايشان عهدى و ميثاقى باشد كه اگرچه ايشان استنصار كنند شما را بر ايشان،شما را نصرت ايشان نبايد كردن بر اينان براى آن تا نقض عهد نكرده باشيد و خداى-جلّ جلاله-به هرچه شما كنيد دانا و بيناست.
[١] .سورۀ احزاب(٣٢)آيۀ ٦.
[٢] .آو،آج،بم،آن:شيطان.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:شما.
[٤] .اساس:ندارد؛از مل،افزوده شد.