روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٠ - ترجمه
كه حقتعالى از او چه حكايت كرد،فى قوله: وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ... [١]،و اگر قائلان اين اقوال اين احتياط در حقّ پيغمبران و عصمت ايشان كردندى اولىتر بودى.] [٢]وَ اللّٰهُ شَدِيدُ الْعِقٰابِ ،اين،كلام خداى است،حكايت نيست از كلام ابليس.خداى تعالى عقيب [٣]اين حكايت گفت:خداى سخت عقوبت است،سزاوار باشد كه ابليس و جز ابليس از عقاب او بترسند.بعضى دگر گفتند از مفسّران:اين هم حكايت كلام شيطان است و اين به نسق كلام نماند [٤].
راوى خبر گويد طلحة بن عبيد اللّه كه،رسول-صلّى اللّه عليه و آله-گفت:هيچ روزى شيطان از آن ذليلتر و [٥]صاغرتر نباشد كه روز عرفه.و آن براى آن بود كه، رحمت بىقياس بيند [٦]كه به گناهكاران امّت من فرود مىآمد،الّا روز بدر كه چون در نگريد جبريل را ديد كه در پيش فريشتگان مىآمد آن روز به غايت ذليل شد.
نَكَصَ عَلىٰ عَقِبَيْهِ [٤١-ر] وَ قٰالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرىٰ مٰا لاٰ تَرَوْنَ -الآية.
إِذْ يَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ،روا بود كه عامل در«اذ»،دو چيز بود؛يكى:ذاك،اذ يقول،اى كان ذاك و وقع ذلك وقت قول المنافقين.و وجه ديگر آنكه:«اذكر»، ياد كن اى محمّد چون گفتند منافقان و آنان كه در دل ايشان بيمارى بود يعنى شرك و شكّ و نفاق،و آن جماعتى بودند از منافقان در مكّه كه يقينى [٧]نبود ايشان را،با رسول هجرت نكردند به علّت آنكه خويشان ما،ما را رها نمىكنند.چون قريش به بدر رفتند،با قريش به بدر آمدند چون قلّت مسلمانان و كثرت كافران ديدند.شكّشان زيادت شد به يكبارگى مرتد شدند و روى به قتال رسول نهادند،و ايشان جماعتى بودند،منهم:قيس بن الوليد بن المغيرة،و ابو قيس بن العاد [٨]بن المغيره،و الحارث بن
[١] .سورۀ ابراهيم(١٤)آيۀ ٢٢.
[٢] .اساس:ندارد؛از آج،افزوده شد.
[٣] .لب:عقب.
[٤] .اساس:بهماند،به قياس نسخۀ بم،خوانده شد؛آو،آج،مل،مج،لب:بهماند؛آن:ماند.
[٥] .مل:صغيرتر؛آو،آج،بم،آن:عاجزتر.
[٦] .آو،مج:بينند.
[٧] .اساس:بقيتى؛آو،آج،بم،لب،آن:يقين؛مل،مج:يقينى،با توجه به دو نسخۀ اخير تصحيح شد.
[٨] .مل:القادر؛لب:العادر؛در نسخهها ظاهرا تصحيف و تحريفى صورت گرفته است.در برخى از تفاسير از نوع:مجمع البيان شيخ طبرسى،و نيز در حاشيۀ تبيان شيخ طوسى ابو قيس بن فاكه نقل شده است.مرحوم شعرانى، متن را براساس سيرۀ ابن هشام به الفاكه تصحيح كرده است.