روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢٢ - ترجمه
و عينان حمر مآقيهما
كما نظر العدوة الجؤذر
و قال اوس بن حجر في الضّم:
و فارس لا يحلّ الحىّ عدوته
ولّوا سراعا و ما همّوا باقبال
و«عدوه»كنارۀ رود باشد،و عدوتا الوادى شفيراه و جانباه،براى آنكه چون از رود گذشته باشى [١]تعدّى كرده،كنا[ر]ه بود.فالعدوة و العدوة،من العدو الّذى هو التّعدى.و بصريان گفتند:كسر بيشتر است.و احمد بن يحيى گفت:ضمّ بيشتر است،و گروهى گفتند:متساوىاند.و«دنيا»تأنيث ادون [٢]باشد،و«قصوى»، تأنيث اقصى،و فعلى تأنيث افعل تفضيل باشد.حقتعالى گفت:ياد كنى چون شما به كناره وادى بودى آنكه به مدينه نزديكتر بود و ايشان يعنى مشركان به كنارۀ ديگر كه از مدينه دورتر بود.و گفتهاند [٣]:از مكّه دورتر بود،يعنى شما به خانۀ خود نزديك [٤]بودى و قريش از خانۀ خود دور، وَ الرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ ؛و شترنشينان يعنى أبو سفيان و اهل كاروان فروتر از شما بودند به ساحل دريا.و تقدير آن است كه:و الرّكب في مكان اسفل منكم.صفت موصوفى محذوف است و براى آن مفتوح است كه لا ينصرف است.رسول-عليه السّلام-بأعلى الوادى فرود آمده بود و مشركان باسفل الوادى[٣٩-ر]و أبو سفيان كاروان را بر كنار دريا برد تا به مكّه آرد، وَ لَوْ تَوٰاعَدْتُمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِي الْمِيعٰادِ ؛و اگر شما را به يكديگر يعنى مسلمانان را و مشركان را با يكديگر ميعادى بودى ممكن بودى كه راست نيامدى و مختلف شدى،و لكن خداى تعالى اين التقا و اين كار به اتّفاق راست برآورد بىتواعد و بىآنكه شما را ميعادى و و عدى بود،و لكن تا خداى تعالى كارى كه كردنى بود قضا كند و تمام كند و از پيش ببرد.و محمّد بن اسحاق گفت:معنى آن است كه:اگر ميان شما ميعادى بودى ممكن بودى كه آن ميعاد مختلف شدى از جهت شما.چون شما بشنيدى خبر كثرت ايشان و قلّت شما و ساز و اهبت [٥]ايشان و بىسازى شما و لكن خداى تعالى باتّفاق نيك از لطف و كرمش آن كار برآورد تا كارى كه كردنى بود كرده شود.و اصل
[١] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل+و.
[٢] .كذا:در اساس و جميع نسخه بدلها و چاپ مرحوم شعرانى(؟)از لحاظ لغوى،«ادنى»صحيح است.
[٣] .آو،بم+كه.
[٤] .آج،لب:نزديكتر.
[٥] .آج:ابّهت.