روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٦ - ترجمه
كنيد چندان كه كفر چنان ذليل و مهين شود كه سبب فتنه نباشد. وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّٰهِ ،و دين همه خداى را بود،يعنى دين اسلام،و هيچ شيطان را نبود.و روا باشد كه دين در آيت به معنى طاعت بود،يعنى تا خلقان همه خداى را فرمانبردار شوند.و در آيت،دليل است بر بطلان مذهب مجبّره كه گفت:دين همه خداى را باشد اگر كفر كافر هم خداى آفريند دين او نيز خداى را باشد،و اين خلاف آيت بود،يعنى همه جهان متديّن به دين خداى باشند و گردن نهاده فرمان او را.
فَإِنِ انْتَهَوْا ،اگر اين كافران بازآيند و بازايستند از اين اصرار [١]بر كفر،خداى تعالى به اعمال و احوال ايشان بصير و داناست،جزا دهد ايشان را بر وفق عملشان و به حسب نيّتشان.
و اگر چنان كه بر گردند و روى برگردانند از اسلام،بدانيد كه اعتماد شما بر ايشان نيست،خداوند شما و ولىنعمت شما و اولىتر [٢]به شما خداى است -جلّ جلاله.و گفتهاند:مولى،ناصر است اين جا،يعنى اعتماد نصرت بر خداى كنيد كه ناصر شما بر حقيقت اوست،و«فا»فى قوله: فَاعْلَمُوا ،براى جواب شرط آمد،و اقسام مولى گفتهايم در سورة المائده و شرح داده. نِعْمَ الْمَوْلىٰ [٣٧-پ]، التّقدير:نعم المولى هو و نعم النّصير هو،نيك خداوندگار است او،و نيك يار است او،مخصوص بالمدح از لفظ بيفگند در آيت لدلالة الكلام عليه.و امّا قول آنكس كه آيت را تأويل بر ناصر داد،اعنى لفظ مولى را،در آيت تكرار باشد براى آنكه نصير، ناصر باشد،و تا حمل توان كردن بر معنى مستأنف[مستقلّ] [٣]حمل نبايد كردن بر تكرار،چه اين جا آن ضرورت نيست [٤]كه در او قول شاعر گفت:
و هند اتى من دونها النّأى و البعد
لاختلاف اللّفظين،براى آنكه اين جا دگر معنى احتمال نكند،و در آيت به خلاف اين است لفظ مولى،پس مولى در آيت حمل بايد كردن بر اولى،تا معنى مختلف شود،و هر لفظ به فايده خود مستقل گردد،و اين آيت نيز از شواهد قول رسول شود-عليه و آله السّلام-كه گفت:
من كنت مولاه فعلىّ مولاه ،چه بر هر معنى كه حمل كنند مرجع معنى با اولى بود چنان كه شرح داده شده است-و اللّه ولىّ التّوفيق.
[١] .آو:اضرار.
[٢] .آج،لب:اولى.
[٣] .اساس:ندارد،از آو،افزوده شد.
[٤] .همه نسخه بدلها،بجز مل،مج،لب:است.