روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٢ - ترجمه
هركجا فرجهاى [١]بود ميان دو سنگ گربهاى بازبسته بودند.
چون وقت هلاك ايشان بود خداى تعالى موشان [٢]را فرستاد كه گربگان از ايشان بگريختند و با ايشان كار كن [٣]نبودند،و ايشان مسلّط شدند و سدّ [٤]سوراخ كردند و سيلى عظيم خداى فرستاد تا سدّ بكند و از جاى بر داشت و آب در شهرها و خانههاى ايشان افتاد و بيران كرد،و ايشان بعضى هلاك شدند و بعضى در عالم پراگنده شدند،و پراگندن ايشان در عرب مثل شد،تا هر پراگندهاى مستأصل را گفتند:تفرّقوا ايدى سبا و ايادى سبا.و اين در كلام و اشعار ايشان بسيار است.قال كثيّر [٥]:
ايادى [٦]سبا يا عزّ ما كنت بعدكم
فلم يحل [٧]بالعينين بعدك منظر [٨]
و قال آخر:
من صادر او وارد ايدى سبا
و قال جرير [٩]:
الوار دون و تيم فى ذرّى سباء
قد عضّ اعناقهم جلد الجواميس [١٠]
و اشتقاق عرم از«عرامه»باشد و آن تمرّد و عصيان باشد،و العارم،المتمرّد الشّديد، و به عرام.
وَ بَدَّلْنٰاهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَوٰاتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَيْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ ، گفت:ايشان را بدل داديم به آن دو بستان پرميوه و نعمه دو بستان خداوند ميوهها،از خمط،و خمط اراكه [١١]باشد بر قول بيشتر مفسّران.
و گفتند:خمط هر درختى بود كه تيه [١٢]دارد.و گفتند:درخت تاه بود.و گفتند:
درختى است كه بارى طلخ [١٣]آرد.و گفتند:هر نباتى تلخ را خمط خوانند[٢٤-پ].
[١] -آج،لب:فراخنايى.
[٢] -دا،آج،لب:موشانى.
[٣] -دا،آج،لب:كارگر.
[٤] -دا:بند.
[٥] -دا،آج،لب،افزوده:شعر.
[٦] -اساس:ايا،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[٧] -اساس:فكم يجل،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[٨] -اساس:بعدكم منظر و،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[٩] -دا،آج،لب:افزوده:شعر.
[١٠] -آج،لب:الحواميش.
[١١] -دا،آج،لب:اراك.
[١٢] -آج،لب:تنه.
[١٣] -دا،آج،لب:تلخ.