روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٧ - ترجمه
فاعل،كالخبّاز و القصّاب،و در وجه دوم اسم بود،كالعذاب.
آنگه در معنى او خلاف كردند:عبد اللّه عبّاس و عبد اللّه مسعود گفتند:
زمهريرى باشد كه اهل دوزخ را بسوزد،چنان كه آتش سوزد-نعوذ باللّه منه!مجاهد و مقاتل گفتند [١]:سرماى به غايت بود.ابن بريده گفت:كندهاى به غايت باشد.محمّد بن كعب گفت:عصاره و قبيح [٢]اهل دوزخ باشد.كعب گفت:سمّ [٣]مار و گزدم باشد كه در حفرهاى جمع كنند،آنگه به اهل دوزخ دهند تا بازخورند.اخفش گفت:ما يغسق من فروج الكفرة و الزّناة و فروجهم،اى يسيل،آنچه[از] [٤]فرج و ريشهاى ايشان بيايد [٥]در دوزخ.قال [٦]:
اذا ما تنكّرت الحياة و طيبها
الىّ [٧]جرى دمع من العين غاسق
اى،سائل.
وَ آخَرُ مِنْ شَكْلِهِ ،اهل بصره خواندند:و اخر [٨]،به ضمّ«همزه»على الجمع،و آن جمع مؤنّث باشد،كالكبر.يقال نسوة اخر،و ديگران«آخر»و خواندند به دو «الف»،اى،و انواع آخر،و نوع [٩]آخر من شكله،اى من شكل العذاب. أَزْوٰاجٌ ،اى، اصناف،يعنى،جز اين كه رفت آنجا انواع عذاب باشد از آنچه نديدهاند و نشنيدهاند.و الشّكل المثل [١٠]بالفتح و بالكسر،النّظير و البدل [١١]ايضا.
هٰذٰا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَكُمْ ،اين جماعتىاند [١٢]كه با شما در دوزخ مىآيند [١٣].
عبد اللّه عبّاس گفت:چون رؤسا و سادات كافران در دوزخ شوند،اتباع،ايشان را از پس ايشان درآرند،ايشان گويند:اينان كهاند؟خزنت گويند: هٰذٰا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَكُمْ ،اين گروهىاند كه با شما به دوزخ مىآيند.و الاقتحام،الدّخول فى الأمر من غير رويّة،ناگاه در كار شدن باشد. لاٰ مَرْحَباً بِهِمْ ،اشراف گويند:لا مرحبا بهم،نه
[١] -آج،لب:گفت.
[٢] -آج،لب:قبح.
[٣] -آج،لب:اسم.
[٤] -اساس:ندارد،از دا،افزوده شد.
[٥] -آج،لب:برآيد.
[٦] -آج،لب،افزوده:الشاعر،شعر.
[٧] -لب:اى.
[٨] -آج،لب:اهل بصره آخره خواندند.
[٩] -دا:او نوع.
[١٠] -اساس:الشك،به قياس با نسخۀ آج،تصحيح شد.
[١١] -دا:و الدّل.
[١٢] -دا:اين گروهىاند.
[١٣] -آج،لب:باشند.