روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٠ - ترجمه
كردهاند و او را نماز فايت شد،بفرمود تا ايشان را پى كردند و بكشتند.آنگه خداى او را امتحان كرد به عدد آن چهارده اسپ چهارده روز.و آنچنان بود كه،يك روز نشسته بود با صف [١]برخيا حديثى مىكرد.انگشترى از انگشتش بيفتاد [٢]،برگرفت و با انگشت كرد،دگرباره بيفتاد [٣]،برگرفت چندان كه جهد كرد در دستش بناستاد، بدانست [٤]كه آن از سبب فتنه و امتحان است.انگشترى بگرفت و با صف [٥]داد و او را بر سرير خود بنشاند تا او بر جاى سليمان بنشست و حكم مىكرد چهارده روز تا مدّت محنت بگذشت.آنگه بازآمد و انگشترى بستد و با سر [٦]ملك آمد.و اين هم فاسد است ازآنجا كه آصف وصىّ سليمان بود و به منزلت فروتر بود از او،چگونه شايد كه او معزول باشد و وصىّ بر ولايت بود؟دگر آنكه نبوّت در انگشترى نباشد.
و تأويل درست آن است كه در آيت گفته شد از آن سه وجه.اما صفت كرسى او در سورت سبا طرفى برفته است،معنى ندارد اعادت كردن.
قٰالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لاٰ يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي .سليمان -عليه السّلام-گفت:و اين حكايت قول اوست:بار خدايا!مرا بيامرز و ملكى ده مرا كه از پس من كس را نباشد،كه تو خداوندى،بخشندهاى [٧].اگر گويند نه اين دليل كند [٨]بر بخل سليمان كه او به آن رها نكرد كه گفت مرا ملك ده،و اين حرص باشد بر دنيا،تا گفت: لاٰ يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي ،كس را نباشد [٩]تا باشد از پس من، جواب [١٠]گوييم:سليمان-عليه السّلام-اين سؤال نكرد از خداى تعالى الّا به دستورى و اذن او.و خداى او را فرمود تا اين دعا كند ازآنكه در سابق علم او چنان بود كه هركس كه چون [١١]سليمان بود،ملك چنان او را مفسدت باشد.او را فرمود تا اين دعا كرد[٩٨-ر]كه تمكين چنان كه سليمان را بود الّا با عصمت راست نيامدى كه
[٥] [١] -با صف/با آصف.
[٢] -دا:بيفتاد.
[٣] -آج،لب:باز بيفتاد.
[٤] -آج،لب:او بدانست.
[٦] -دا،آج،لب:با سرير.
[٧] -دا،آج،لب:خداوند بخشندهاى.
[٨] -آج،لب:مىكند.
[٩] -دا،آج،لب:نبايد.
[١٠] -دا:به جواب.
[١١] -دا:جز.