روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٩ - ترجمه
لاطوفنّ اللّيلة عليهنّ،من امشب گرد ايشان جمله برآيم تا خدا [١]مرا صد فرزند [٢]بدهد تا در سبيل خداى جهاد كنند و شمشير زنند،حرصا على الجهاد فى سبيل اللّه.
خداى تعالى چنان قضا كرد كه از آن زنان هيچ زن بار برنگرفت الّا يك زن كه كودكى مرده بزاد.او را بياوردند مرده و بر سرير سليمان بنهادند،و ذلك [٣]قوله: وَ لَقَدْ فَتَنّٰا سُلَيْمٰانَ وَ أَلْقَيْنٰا عَلىٰ كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنٰابَ ،اى،تاب و رجع [٤]عن مثل تلك المقالة.
تأويل دگر آيت را آن است كه شعبى گفت و بعضى مفسّران كه:سليمان را -عليه السّلام-پسرى بود شيرخواره و سخت دوست داشت او را.شياطين قصد او كردند و گفتند:اگر او بماند و بر جاى پدر بنشيند ما از او هم [٥]اين محنت بريم كه از سليمان مىبريم.او را هلاك بايد كردن.سليمان خبر يافت،او را به ابر سپرد،يعنى به فريشتگان ابر تا او را مىداشتند و تربيت مىكردند تا بزرگ شد.خداى تعالى حكم چنان كرد كه او را وفات آمد.فريشتگان او را بياوردند و بر سرير سليمان نهادند[٩٧-پ]جسدا بلا روح،تا سليمان بداند كه:لا يغنى حذر من قدر،فذلك قوله: وَ لَقَدْ فَتَنّٰا سُلَيْمٰانَ وَ أَلْقَيْنٰا عَلىٰ كُرْسِيِّهِ جَسَداً .
و تأويل دگر آن است كه:سليمان-عليه السّلام-بيمار شد سالى از سالها و بيمارى بر او سخت شد و [٦]لاغر شد و چون جسدى بىروح گشت بر سرير خود،تا خداى آن خواست چون گفت: وَ لَقَدْ فَتَنّٰا سُلَيْمٰانَ ،اى،امتحنّا[ه] [٧]بالمرض. وَ أَلْقَيْنٰا عَلىٰ كُرْسِيِّهِ ،و التّقدير:و القينا منه على كرسيّه جسدا.و اين نيز تأويل [٨]قريب است.و آنكس كه نيكوحالتر [٩]است و محترزتر در روايت [١٠]آن است كه،روايت كردند [١١]كه:سليمان را چون اسپان را بر او عرضه مىكردند،چهارده اسپ را عرضه [١٢]
[١] -دا،آج،لب:خداى.
[٢] -دا،آج،لب:صد پسر.
[٣] -دا،آج،لب:فذلك.
[٤] -لب:رجوع.
[٥] -دا:همچنين.
[٦] -دا،آج،لب:تا.
[٧] -اساس:ندارد،از دا،افزوده شد.
[٨] -دا،آج،لب:تأويلى.
[٩] -دا:نكوكارتر.
[١٠] -اساس:دروايت/در روايت،با ادغام دو حرف همجنس.
[١١] -دا،آج،لب:كرد.
[١٢] -دا،آج،لب:عرض.