روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٧ - ترجمه
سليمان-عليه السّلام-از آن بىخبر بود.آصف بن برخيا [١]از آن حالش خبر داد، دستورى خواست از سليمان تا خطبهاى [٢]كند و بر پيغامبران ثنا گويد.گفت [٣]:روا باشد.او خطبهاى [٤]و بر پيغامبران ثنا كرد و بر سليمان ثنايى كه [٥]به روزگار صغر و روزگار گذشته بازبست.سليمان از آن دلتنگ شد.چون آصف از منبر به زير آمد گفت:چگونه [٦]پيغامبران را بر عموم [٧]روزگار ثنا گفتى و حديث من به روزگار گذشته بازبستى ؟گفت:براى آن چنين كردم كه چهل روز است تا در سراى توبت مىپرستند و تو بىخبرى.چون خبر يافت،برفت و آن تمثال بشكست و آن زن را محبوس كرد [٨].از [٩]مجلس حكم بازآمد،خواست تا به طاهرت [١٠]جاى در شود،بر عادت انگشترين بيرون كرد و به زنى داد از زنان خود.و [١١]انگشترى بود كه ملك سليمان و نبوّت به او پيوسته بود [١٢]كه جنّ و انس و شياطين و سباع و طيور مسخّر آن بودند.خداى تعالى شبه سليمان بر ديو [١٣]افگند،نام او صخر،تا بيامد و انگشترى بستد و بر جاى سليمان بنشست و همۀ رعيّت از جنّ و انس او را مسخّر شد.و خداى شبه آن ديو بر سليمان افگند.چون [١٤]زن را گفت:انگشترى مراده.بانگ بر او زد و او را براند و گفت:انگشترى،سليمان بستد.و تو ديوى آمدهاى تا به مكر و حيلت انگشترى بگيرى [١٥]و سليمان هر جاى [١٦]كه رفت،گفتند:تو ديوى و او را باور نداشتند.او بدانست كه آن فتنه [١٧]است از خداى تعالى.روى در بيابان نهاد.چهل روز در بيابانها مىگرديد و تضرّع مىكرد تا خداى توبهاش [١٨]قبول كرد،و اين [١٩]در
[١] -دا،آج،لب:آصف برخيا.
[٢] -اساس:خطبه،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[٣] -دا:گفتند.
[٤] -دا،آج،لب،افزوده:كرد.
[٥] -دا،آج،لب:كه گفت.
[٦] -دا،آج،لب:چگونه كه.
[٧] -اساس:عمومه،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[٨] -دا:بكرد.
[٩] -دا،آج،لب:چون از.
[١٠] -دا،آج،لب:به طهارت.
[١١] -دا،آج،لب:و آن.
[١٢] -دا:در او بسته بود،آج،لب:به او بسته بود.
[١٣] -دا،آج،لب:ديوى.
[١٤] -آج،لب:چون آمد و.
[١٥] -دا،آج،لب،افزوده:از من.
[١٦] -دا،آج،لب:كجا.
[١٧] -دا:فتنهاى است.
[١٨] -اساس و آب:توبهش.
[١٩] -دا،آج،لب:و اين ديو.