روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣٣ - ترجمه
را كى بينم؟گفت:اگر اتّفاق افتد،بينى.آنگه از چشم من فروشد.ندانم كجا رفت.
فذلك قوله: وَ إِنَّ إِلْيٰاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ،حقتعالى گفت:الياس از جمله پيغامبران فرستاده است.جملۀ قرّا به قطع«الف»خواندند،مگر ابن عامر كه او به «الف»وصل خواند و«الف»در درج بيفگند. وَ إِنَّ إِلْيٰاسَ ،به مثابت«الف»كه با «لام»تعريف باشد.
إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ لاٰ تَتَّقُونَ ،گفت:الياس از جملۀ پيغامبران بود،ياد كن چون گفت قومش را كه از خداى نترسى؟ أَ تَدْعُونَ بَعْلاً ،اين بت را مىبخوانى و مىبپرستى كه«بعل»نام است [١]؟و گفتند:«بعل»به لغت يمن«ربّ»باشد.و اين قول قتاده و مجاهد و عكرمه و سدّى است و روايت سعيد جبير از عبد اللّه عبّاس.پسر عبّاس گفت،شنيدم از اعرابىاى كه مىگفت [٢]:من بعل هذه النّاقة،اى من صاحبها؟و گفتند:مدينۀ ايشان را به آن صنم«بعلبك»خواندند.فرّا گفت:به لغت هذيل«بعل»سيّد باشد و شوهر را از اين- جا بعل گويند. وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخٰالِقِينَ ،و رها كردهاى [٣]خدا را كه نيكوترين آفريدگاران است.
اَللّٰهَ رَبَّكُمْ ،حمزه و كسائى و خلف و يعقوب خواندند[اللّه به نصب و ربّ [٤]، هر دو جاى،و اين روايت حفص است از عاصم.و ديگران مرفوع خواندند] [٥]بر ابتدا و خبر از [٦]خداى كه خداى شماست و خداى پدران نخستين شما.
فَكَذَّبُوهُ ،به دروغ داشتند قوم الياس او را. فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ ،ايشان را حاضر كنند در عذاب.
إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِينَ ،كه[مگر] [٧]بندگانى كه ايشان عبادت كردند خداى را به اخلاص،و بندگانى پاكيزه بودند و مؤمن.
[١] -آج،لب:نام اوست.
[٢] -آج،لب:او مىگفت.
[٣] -آج،لب:كردهاند.
[٤] -آج،لب:به نصب اللّه و ربّ.
[٥] -اساس و آب،افتادگى دارد،از دا،افزوده شد.
[٦] -دا،آج،لب:آن.
[٧] -اساس:ندارد،از لب،افزوده شد.