روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣٢ - ترجمه
خداى تعالى يكى را ببرد يكى [١]به بدل بيارد،به دعاى ايشان خداى باران فرستد [٢]و بلا بگرداند.گفتم [٣]:خضر كجا باشد؟گفت:به جزاير [٤]دريا.گفتم:تو او را بينى؟گفت:آرى.گفتم:كجا؟گفت:بموسم.گفت:اين در عهدى بود كه ميان مروان حكم و ميان [٥]اهل شام قتال بود.او را گفتم:چه گويى در مروان حكم؟ گفت:تا كجا برند او را جبّارى عاتى بود و طاغى [٦]بر خداى تعالى.آنان كه در آن كالزار [٧]كشته مىشدند [٨]قاتل و مقتول و حاضر به دوزخاند.گفتم:من حاضر بودهام [٨٢-ر]وقتى [٩]،نه تيرى انداختهام،نه تيغى زدهام،نه نيزهاى.و اكنون توبه مىكنم با خداى تعالى كه به امثال اين جايگاه [١٠]حاضر نشوم.گفت:نيك مىكنى، همچنين كن.
گفت:ما در اين بوديم كه دو نان از [١١]پيش ما بنهادند از شير سپيد [١٢]تر.مرا گفت:بخور.من و او از آن دو نان يكى نيك بجاى بخو[ر]ديم [١٣]و از يكى از نيمۀ آن [١٤]، نيمۀ آن [١٥]از پيش ما برداشتند.من ندانم تا كه نهاد و كه برداشت و او شترى [١٦]چرا مىكرد،شتر بيامد بىآنكه كسى بياورد [١٧]و فروخفت و الياس بر نشست [١٨].
من گفتم:يا رسول اللّه!من در خدمت بيايم و با تو مىباشم [١٩].مرا گفت:تو با من نتوانى بودن.گفتم:من مردى مجرّد [٢٠]،زن ندارم و فرزند ندارم.گفت:برو و زنى بكن و از چهار زن احتراز كن:ازآنكه نشوز كند و خلع كند و ملاعنه كند و مبارات كند،از اينان احتراز كن.و از اين [٢١]گذشته آن را كه خواهى بزنى كن.گفتم:من تو
[١] -دا:يكى را.
[٢] -لب:فرستاد.
[٣] -آج،لب:گفت.
[٤] -آج،لب:بحراين.
[٥] -آج،لب:ندارد.
[٦] -دا:عاتيى طاغيى،آج،لب:عالى بود و طاغى.
[٧] -دا،آج،لب:كارزار.
[٨] -آب:شدند،دا،آج،لب:مىشوند.
[٩] -دا،افزوده:و لكن،آج،لب:و ليكن.
[١٠] -دا:آن جاى.
[١١] -دا،آج،لب:در.
[١٢] -آج،لب:سفيدتر.
[١٣] -دا،آج،لب:يكى بخورديم.
[١٤] -دا:و از آن يكى نيمى.
[١٥] -آج،لب:آن نيمۀ ديگر.
[١٦] -دا،آج،لب:و او شترى داشت.
[١٧] -دا،آج،لب،افزوده:او را.
[١٨] -آج،لب:بر او نشست.
[١٩] -دا:همى.
[٢٠] -دا:مردىام مجرّد،آج،لب:مردى مجرّدم.
[٢١] -دا،آج،لب:از اينان.