روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٣ - ترجمه
محمّد بن اسحاق گفت از كعب الاحبار كه:ملك ايمان نياورد و همّت كرد به كشتن اينان [١].[خبر به] [٢]حبيب رسيد و او بر در شهر بود به دروازهاى [٣]دورتر.بيامد [٥٣-ر]به تاختن و بر ايشان انكار كرد.و ذلك قوله: وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعىٰ -الآية.
اين است قصّۀ آنكه خداى تعالى گفت: إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ ،ياد كن اى محمّد چون بفرستاديم ما دو كس را به ايشان يعنى به اهل انطاكيّه.و در نامشان خلاف كردند،محمد بن اسحاق گفت:ناروص و ماروص [٤]،وهب گفت:يحيى و يونس،مقاتل گفت:توصان و مالوص. فَكَذَّبُوهُمٰا ،دروغ داشتند ايشان هر دو را.
فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ ،ما قوى بكرديم ايشان را به سه امى [٥].و عاصم خواند به روايات او الّا حفص:فعززنا،مخفف،اى غلبنا،من قولهم:من عزّ بزّ،اى،من غلب سلب، و آن سهام [٦]شمعون صفا [٧]بود.مقاتل گفت:سمعان [٨]نام بود سهام را.كعب گفت:
آن دو رسول صادق و صدوق نام بودند و سهام [٩]شلوم،و اضافت ارسال با خداست براى آنكه عيسى ايشان را به فرمان خداى فرستاد.و ممتنع نباشد كه ايشان خود پيغامبران باشند فرستاده از قبل خداى تعالى: فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ ،گفتند:ما را به شما فرستادهاند كه اهل انطاكيّهاى.
ايشان گفتند،يعنى اهل انطاكيّه: مٰا أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا ،شما نيستى مگر آدمى [١٠]همچون ما. وَ مٰا أَنْزَلَ الرَّحْمٰنُ مِنْ شَيْءٍ ،و خداى تعالى چيزى نفرستاد و شما جز دروغ [١١]نمىگويى.
قٰالُوا رَبُّنٰا يَعْلَمُ إِنّٰا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ ،اين پيغامبران گفتند:خداى داند كه ما را به شما فرستادهاند.
[١] -دا:ايشان.
[٢] -از دا افزوده شد.
[٣] -اساس و آب:دروازهاى.
[٤] -كذا در اساس،آب و دا،آج:تاروص و ماروص،لب:تاروص.
[٥] -سهامى/سومى.
[٦] -آج:سئوم،لب:سيوم.
[٧] -اساس:صغار به قياس دا و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٨] -آج،لب:شمعان.
[٩] -لب:سيوم.
[١٠] -دا:آدميى.
[١١] -آج،لب،افزوده:چيزى.