روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٧ - ترجمه
و رسول-عليه السّلام-در نماز بود سنگ بر بالا برد تا بر رسول زند چشمش تاريك شد چنان كه رسول را نديد آوازش [١]مىشنيد بازآمد و گفت:برفتم آوازش [٢]مىشنيدم و او را نمىديدم.چون [٣]قصد او كردم چيزى ديدم مانند شترى فحل كه آهنگ من كرد، گفتى [٤]مرا فروخواهد بردن.خداى تعالى اين دو آيت فرستاد در حق اين دو شخص مخصوص به اين مقصود [٥]بر اين حال.
و چون آيت را بر اين حمل كنند تأويلى نبايد كردن [٦].و ابو عبيده [٧]قوّت قول اوّل كرد،گفت:بر سبيل مثلى [٨]است و به استشهاد او گفت:مردى بود كنيت او ابو [٩]ذويب در جاهليّت،زنى را دوست داشت،چون در اسلام آمد [١٠]آن زن به نزديك او [١١]آمد او امتناع كرد و گفت:حرّم الاسلام الزّنا،آنگه اين بيتها بگفت [١٢]:
فليس كعهد [١٣]الدّار يا امّ مالك
و لكن احاطت بالرّقاب السّلاسل
و عاد الفتى كالكهل [١٤]ليس بقائل
سوى العدل [١٥]شيئا فاستراح العواذل [١٦]
مراد آن است كه ما ممنوع شديم به موانع اسلام از تعاطى فسق و زنا بمانند كسى كه بند و غل دارد.عكرمه گفت:مراد ظلمات و ضلالات است.
و قوله: وَ جَعَلْنٰا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا ،گفت:ما از پيش ايشان سدّى كرديم و از پس ايشان سدّى، فَأَغْشَيْنٰاهُمْ ،اى،جعلنا على ابصارهم غشاوة،اى [١٧]الغطاء و الظّلمة.و مثله قوله: ...وَ جَعَلَ عَلىٰ بَصَرِهِ غِشٰاوَةً... [١٨]،ما [١٩]ايشان را كور كرديم. فَهُمْ لاٰ يُبْصِرُونَ ،ايشان چيزى نمىبينند،برآن دو تأويل كه گفتيم.
[١] -دا،آج،لب:و آوازش.
[٢] -آج،لب:و آوازش.
[٣] -دا،آج،لب:و چون.
[٤] -دا،آج،لب:گفتى.
[٥] -دا:مخصوص به ايشان مقصور.
[٦] -دا:ندارد.
[٧] -اساس:ابو عبيد،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[٨] -دا:مثل.
[٩] -لب:ابى.
[١٠] -دا:اسلام آمد،آب:در اسلام آمدى،آج،لب:به اسلام آمد.
[١١] -آج،لب:ندارد.
[١٢] -دا،آج،لب افزوده:شعر.
[١٣] -دا:كعهدى.
[١٤] -اساس:كالعهد،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[١٥] -اساس:العذل،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[١٦] -آج،لب:العوادل.
[١٧] -دا،اج،لب:و هى.
[١٨] -سورۀ جاثيه(٤٥)آيۀ ٢٣.
[١٩] -لب:و.