روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٠ - ترجمه
قتاده گفت:«حجر»نام واديى است.جابر بن عبد اللّٰه الانصارىّ و عبد اللّٰه عمر [١]و گفتند:ما با رسول-عليه السّلام-به حجر ثمود بگذشتيم [٢].ما را گفت:در سراى اين ظالمان مشوى الّا گريان،ترس آن را كه نبايد كه به شما رسد آنچه به ايشان رسيد.
آنگه گفت:اين قوم صالح بودند،خداى تعالى همه را هلاك كرد[٨٠-پ]الّا يك مرد كه او در حرم خداى بود،كه به حرمت حرم او را هلاك نكردند.گفتند:يا رسولاللّٰه!او چه مردى بود؟گفت:نام او أبو رغال [٣]بود.آنگه رسول-عليه السّلام- بانگ بر ناقه زد و او را بجنبانيد و سبك ازآنجا برفت.
وَ آتَيْنٰاهُمْ آيٰاتِنٰا ،ما آيات و دلالات خود به ايشان داديم،يعنى به اصحاب حجر، و مراد ناقه است كه قصّۀ آن رفته است. فَكٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِينَ ،ايشان از آن عدول و اعراض كردند،يعنى از تفكّر در آن.
وَ كٰانُوا يَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُيُوتاً آمِنِينَ ،و بايستادند و از كوه خانهها در سنگ كندند ايمن ازآنكه آب آن را بيران [٤]نكند و آتش نسوزد و به گشت روزگار بيران [٥]نشود،و نصب«آمنين»بر حال باشد از فاعل.
فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُصْبِحِينَ ،آواز بگرفت ايشان را،يعنى صيحۀ عذاب و هلاك در وقت آنكه در بامداد آمدند.يقال:اصبح اذا دخل فى الصّباح،و نصبش بر حال است از مفعول.
فَمٰا أَغْنىٰ عَنْهُمْ مٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ ،هيچ غنا و كفايت [٦]نكرد از ايشان آنچه ايشان مىكردند از كسب مال و ملك.و گفتهاند:آن [٧]عمل كه پنداشتند كه چيزى هست از عبادت اصنام.
آنگه چون طرفى از قصص اوايل بگفت،خلقان را بر نعمت خود تنبيه كرد گفت: وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ،ما نيافريديم آسمان را و زمين را و آنچه در ميان آن است الّا به حقّ و راستى و درستى. وَ إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِيَةٌ ،و قيامت لا محال
[١] .مل،آل:عبد اللّٰه بن عمر.
[٥] [٢] .آو:بگزشتيم.
[٣] .مل:ابو رعان.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل:ويران.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:كفاف.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:از.