روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١ - ترجمه
خلال آن جزعى [١]نباشد. وَ اللّٰهُ الْمُسْتَعٰانُ ،و خداى است كه از او يارى [٢]خواهند و به او [٣]استعانت كنند بر آنچه شما وصف مىكنى،يعنى من به خداى استعانت مىكنم و يارى مىخواهم از او.
قوله: وَ جٰاءَتْ سَيّٰارَةٌ -الآية،يوسف-عليه السّلام-سه روز در آن چاه بماند،روز چهارم كاروانى مىگذشت آنجا از مدين مىآمدند [٤]و به مصر مىشدند [٥]به تجارت از جادّۀ راه بگرديده بودند به نزديك اين چاه فرود آمدند و اين چاه بر جادّۀ راه نبود، مردى را بفرستادند از عرب از بلاد مدين نام او مالك بن الذّعر [٦]تا آب آرد براى ايشان،او به كنار [٧]چاه آمد و دلو فروگذاشت [٨]تا آب بر كشد.يوسف-عليه السّلام- دست در رسن زد و از چاه بر آمد مرد آبكش نگاه كرد كودكى را ديد،من اجمل [٩]اهل زمانه.
و ذلك قوله تعالى: وَ جٰاءَتْ سَيّٰارَةٌ ،صفت موصوفى محذوف است،اى رفقة سيّارة،فعّالة من السّير.و روا بود كه«ها» [١٠]براى مبالغت باشد كه داب و عادت كاروان رفتن باشد. فَأَرْسَلُوا وٰارِدَهُمْ ،حقتعالى گفت:كاروانى به آنجا رسيدند وارد ايشان را بفرستادند،و وارد آنكس باشد كه به آب آيد،يقال:ورد [١١]الماء،إذا أتاه،و صدر عنه إذا رجع عنه،و رائد گويند آن را كه از پيش بيايد به طلب آب و گياه.
فَأَدْلىٰ دَلْوَهُ ،اى أرسلها،و دلاّها [١٢]إذا أخرجها و نزعها،و دلاّها [١٣]لتكثير الفعل.و دلو آلت سقى باشد و فعل از او بر گرفتهاند. قٰالَ يٰا بُشْرىٰ [١٤]،در كلام حذفى و اختصارى هست و التقدير:فأدلى دلوه فتعلّق يوسف بالحبل و خرج من البئر فلمّا راه الوارد قال:يا بشراى [١٥]،أهل كوفه خواندند:«يا بشرى»بى«يا»على وزن فعلى من
[١] .آج،لب:جزع.
[٢] .آو،بم،آج،لب:ياورى.
[٣] .آو،بم:وى را و،آج،لب:و بر او.
[٤] .آو،بم،آج،لب:مىآمد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:مىرفتند.
[٦] .آو،بم،آب،آز:الزّعر،آج،لب:الزّعير.
[٧] .آو،آب،آز:به كناره.
[٨] .آو:فروگذاشت.
[٩] .بم:اجلّ.
[١٠] .آب:تا.
[١١] .اساس:اورد،با توجّه به قم و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٢] .آب،بم:دلالها.
[١٣] .بم،آز:دلالها.
[١٥] [١٤] .بم،آب،آز،آج،لب:بشرى.