روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٧ - ترجمه
چيزى نباشد،تا گفت:اگر قرآنى باشد كه كوهها را به او به رفتن آرند يا زمين به او ببرند يا [١]مردگان را به آن به سخن آرند اين قرآن باشد،و جواب«لو»از كلام محذوف است و التّقدير:لكان هذا القرآن،و عرب جواب«لو»و«لو لا»بسيار بيفگنند چون در كلام بر او دليلى بود،و منه قولهم فى المثل:لو ذات سوار لطمتنى،اى لو لطمتنى ذات سوار لهان علىّ،و منه قول امرء القيس:
فلو انّها نفس تموت [٢]سويّة
و لكنّها نفس تساقط انفسا
و جواب«لو»از كلام بيفگند براى آنكه اين آخر بيت است از قصيده و تقدير آن است كه:لهان [٣]علىّ،و منه قول الآخر:
فاقسم لو شىء اتانا رسوله
سواك و لكن لم تجد لك مدفعا
يعنى لدفعناه و رددناه.و بعضى دگر گفتند:تقدير جواب«لو»كه محذوف است اين است كه: وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبٰالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتىٰ لكفروا بالرّحمن ايضا،و اين جواب براى آن بيفگند [٤]كه ما قبل الآية دليل اين حذف كرد [٥]،من قوله: وَ هُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمٰنِ. .
جماعتى مفسّران گفتند:سبب نزول آيت آن بود كه،ابو جهل هشام و عبد اللّٰه بن ابى اميّه با جماعتى مشركان قريش بيامدند و در پس خانۀ كعبه بنشستند و كس فرستادند و رسول را حاضر كردند و گفتند:اگر تو دعوى مىكنى كه اين قرآن را بر خداى قدرى و منزلتى هست،به قرآن اين كوههاى مكه را از اين زمين ما بروان [٦]كه زمين ما تنگ است و اين زمين به شكاف به او تا چشمههاى [٧]آب روان گردد تا ما برآن كشت كنيم و غرس نشانيم كه تو دعوى مىكنى كه من بر خداى گراميترم كه داود كه كوهها او را مسخّر كردند تا با او مىرفت و تسبيح مىكرد على زعمك [٨]،يا بادها را مسخّر ما كن تا ما بر او نشينيم و به شام و ديگر سفرها رويم تا ما را مئونت
[١] .مل:تا.
[٢] .مل:بموته.
[٣] .آو،بم،آب،آز،آج:لكان.
[٤] .مل:بيفگنند.
[٥] .مل:مىكند.
[٦] .كذا در اساس و قم،ديگر نسخه بدلها:بران،مل:دور كن.
[٧] .مل+از او.
[٨] .آب،آز:رغمك.