روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٠ - ترجمه
گفتند:تو كه توى يوسفى [١]؟گفت:
من يوسفم و اين برادر من است [٢]،منّت نهاد خداى بر ما هركه پرهيزگار باشد [٣]و صبر كند،خداى ضايع نكند رنج نكوكاران [٤].
گفت [٥]:به خداى كه برگزيد تو را خداى بر ما،و ما خطا كرديم.
گفت:
سرزنش [٦]نيست بر شما امروز،بيامرزاد خداى شما را [٧]،رحيمتر رحمتكنندگان است.
ببرى پيرهن [٨]من اين برافگنى بر روى پدرم تا باز بينا شود و به من آرى اهلتان را جمله[٣٠-ر].
چون بازگشت كاروان،گفت پدرشان كه:من مىيابم بوى يوسف اگر نه آنستى كه مرا ملامت كنى [٩].
گفتند:به خداى كه تو در محبّت [١٠]قديم ديرينهاى.
چون آمد مژدهدهنده بر انداخت [١١]آن را بر روى او، بازگشت [١٢]بينا،گفت:نگفتم [١٣]شما را كه من دانم از خداى آنچه شما ندانى! گفتند:اى پدر ما!آمرزش
[١] .قم:اى تو تو،آب:آيا تو توى.
[٢] .قم+بهدرستى كه.
[٣] .آو،بم،آب:بپرهيزد.
[٤] .قم،آب:مزد نيكوكاران.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:گفتند.
[٦] .آو،بم،آب،آج،لب:سرزنشى.
[٧] .همۀ نسخه بدلها+واو.
[٨] .قم:پيراهن،آو،بم،لب:پرهن.
[٩] .قم:به خرفى منسوب كنى مرا،كه مناسبتر مىنمايد.
[١٠] .آب،آج،لب:محنت.
[١١] .قم:بيفگند،آو،بم،آب،آج،لب:برافگند.
[١٢] .قم:پس گشت.
[١٣] .قم:اى نگفتم.