روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٩ - ترجمه
و استكبر [١]الاخبار قبل لقائه
فلمّا التقينا صغّر [٢]الخبر الخبر
تا مىشنيد روا داشت [٣]كه چنان است [٤]يا نه چنان است،چون بديد او را و بديدن او را شناخت تا با او سخن گفت و از او سخن شنيد.و تكليم،خطاب باشد، فرقى نبود ميان كلّمه و خاطبه،چون استنطاق كرد او را و او به سخن در آمد،از سخن او مايۀ علم او بشناخت و از مايۀ علم او پايۀ قدر او بدانست.و از اين جا گفت اميرالمؤمنين [٥]-عليه السّلام:
المرء مخبوّ [٦]تحت لسانه ،مرد در زير زبان پنهان است.
و هم او گفت-عليه السّلام:
لسان المرء ترجمان عقله ،زبان مرد ترجمان عقل او بود [٧].صورت عقل از روى مثل به حاسّۀ سمع بينند،تا نگويد [٨]ندانند كه داناست يا نادان،چون به گفتار درآيد اگرچه غرض او خبر از غيرى باشد نهاد كلام اوّل از مقدار عقل او و اندازۀ علم او خبر مىدهد،اگر نيك گويد ثمرۀ اين باشد كه:
فلمّا التقينا صغّر الخبر الخبر و اگر بد آيد و بد گويد [٩]،بر او اين مثل زنند كه [١٠]:
و انّ لسان المرء ما لم تكن [١١]له
حصاة على عوراته لدليل
و از اين جا گفت اميرالمؤمنين [١٢]عليه السّلام:
لا تنظر الى من قال و انظر الى ما قال، گفت:به گوينده منگر كه كيست؟به سخن او نگر كه او را از سخن او بشناسى.و شاعر [١٣]پارسيان هم اين معنى گفت [١٤]:
سخنآراى هرچه بر دارد
مايۀ خويش [١٥]از او [١٦]پديد آرد
بنمايد به خلق پايۀ خويش [١٧]
آگهيشان دهد ز مايۀ خويش [١٨]
[١] .قم،آو،بم،آج:و استكثر.
[٢] .آو،بم،آب،آج،لب:استصغر.
[٣] .قم،بم،آب،آز،آج،لب:مىداشت،آو:مىداشتم.
[٤] .همۀ نسخه بدلها بجز مل:بود.
[٥] .آو،بم،آب،آز+على،مل،آج،لب+على بن ابى طالب.
[٦] .آز،مل:مخبوء.
[٧] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:اوست.
[٨] .قم،آج:نگويند.
[٩] .آج،لب:بد گويد و بد آيد.
[١٠] .آب،آز،آج،لب+شعر.
[١١] .همه نسخه بدلها:يكن.
[١٢] .آج،لب:على عليه الصّلاة و السّلام.
[١٣] .آز:شاعران،آو،بم،آب،لب:شاعر پارسيان گويد.
[١٤] .آب،آز+بيت،آج،لب+نظم.
[١٨] [١٧] [١٥] .آو،بم:خوش.
[١٦] .آج،لب:آن.