روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٠ - ترجمه
را نيز گفتى تو هم استغفار كن كه توى [١]عزمى كردى.چون استغفار زن را بفرمود پس [٢]و نسبت به خطا او را كرد بسكه [٣]: إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخٰاطِئِينَ ،كه تو از جملۀ خطاكنندگانى.
وَ قٰالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ ،و گفتند زنانى در شهر،يعنى شهر مصر.و براى آن «قال»گفت كه فعل [٤]مقدّم است و اگر مؤخّر بودى«قلن»بايستى [٥]و اگر گفتى «قالت»هم روا بودى،لاجل الجمع،براى آنكه جمع مؤنث است،و آن زنان گفتند [٦].مفسّران گفتند:زن ساقى ملك بود و زن نانواى ملك و زن صاحب زندان و زن صاحب دوابّ ستوردار،چنان كه عادت زنان باشد در مثل اين حديث كه بازگويند با يكديگر،گفتند:زن عزيز يعنى عزيز [٧]خزينهدار كه قطفر [٨]نام بود.و بعضى مفسّران گفتند:عزيز در كلام عرب ملك باشد،كما قال أبو داود [٩]:
درّة غاص عليها تاجر
جلبت [١٠]عند عزيز يوم طلّ
أى،ملك. تُرٰاوِدُ فَتٰاهٰا عَنْ نَفْسِهِ ،اى تخادع [١١]غلامها الكنعانىّ مىبخواهد [١٢]و بخواند و بفريبد غلامش را.و الفتى،الغلام،هاهنا.همانا اهل آن روزگار كه مشاهدان [١٣]حال بودند آن حال ايشان را مصوّرتر بود كه مردمان اين روزگار را،ايشان حوالت به راعيل كردند كه زليخا بود و بر يوسف [١٤]هيچ حوالت نكردند،گفتند: اِمْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُرٰاوِدُ فَتٰاهٰا عَنْ نَفْسِهِ. و الفتى،الغلام الشّابّ،و الفتاة،الجارية الشّابّة،قال الشّاعر:
كأنا يوم قرى إن.....
-نما نقتل [١٥]إيانا
[١] .كذا در اساس و آو،جز اين كه در آو روى«ى»خطى كشيده شده و بالاى آن«نيز»افزودهاند،قم:توهم، ديگر نسخه بدلها:تو نيز.
[٣] [٢] .قم:و بس.
[٤] .قم:بر او.
[٥] .آج،لب+گفتن.
[٦] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم اين جمله را ندارند.
[٧] .قم:زن.
[٨] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم:قطفير.
[٩] .قم:أبو دؤاد.
[١٠] .قم:حيلت،آو،بم،آب،آز،آج:حلبت.
[١١] .آو،بم،آب،آز،آج:يخادع.
[١٢] .آز:مىخواهد.
[١٣] .آج:شاهد.
[١٤] .همۀ نسخه بدلها:به يوسف.
[١٥] .قم:نقتله،آو،بم،آب،آز:يقتل.