روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥٩ - ترجمه
ايشان [١]،چه عجب اگر وزارت و خلافت يابد!گفتم [٢]:علما را سر بود آز آنكه مدينۀ علم را [٣]در بود،اخرى [٤]چو [٥]مدينه را باب بود،خلافت را بابت [٦]بود.أخرى در مدينه بود،و اصل سفينه بود،و صاحب سكينه بود،و مرد هزينه بود،و چونين [٧]مناقب او كمينه بود.
حسن و عكرمه و قتادة گفتند:كودك نبود،بل مردى بود بزرگ حليم با وقار كه مردم گواى مثل او بشنوند [٨]و قبول كنند [٩]،و از جملۀ خواصّ ملك بود.سدّى گفت:يكى از بنى أعمام را عيل بود كه با قطفر [١٠]بر در خانه نشسته بود كه اين سخن گفت و اين حكم كرد خداى تعالى از آن خبر داد.
و قوله: قُدَّ ،اى شقّ [١١]،و القدّ،القطع و الشقّ،و كذلك الخدّ و الجدّ و الجذّ و الحذّ [١٢]و الجزّ و الحزّ،و كلها متقاربة اللفظ و المعنى،و القبل و القبل [١٣]بالتّخفيف و التّثقيل،و كذلك الدّبر و الدّبر [١٤]بمعنى كالحلم و الحلم [١٥]و الخلق و الخلق [١٦].
يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هٰذٰا ،و التّقدير:يا يوسف،از اسم منادى چون علم باشد حرف ندا روا بود كه بيفگنند [١٧]،چنان كه زيد و عمرو،براى آنكه بناء بر ضمّ در اسماى معربه دليل كند بر حذف حرف ندا.گفت:اى يوسف!از سر اين حديث برو و اين حديث پوشيده دار،و زن را [١٨]گفت: وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ ،استغفار كن و آمرزش خواه براى گناهانت.اگر خواجگان روزگار ما را معلوم شد كه يوسف گناه كرد و خطاب كرد و همّت و عزم معصيت كرد،عزيز را معلومتر بودى كه مشاهد [١٩]حال بود او
[١] .همۀ نسخه بدلها بجز قم+آن نيز.
[٢] .قم،آب،آز:گفتيم.
[٣] .بم:علم ر/علم را.
[٤] .بم:آخر.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:چون.
[٦] .بم:نايب،آج:ثابت.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:چنين خصال در.
[٨] .آو،آج،لب:بشنودند،قم:بشنود.
[٩] .آج،لب:كردند.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:قطفير.
[١١] .آب،آز:شدّ.
[١٢] .قم:الخدّ و الجذّ و الجزّ،آو:بم،آج:الحذ و الحد و الحد و الحرد و الجز،آب،آز:الخد و الجد و الجذ و الجرّ و الحز،لب:الخدّ و الجدّ و الجذ و الحر و الجز و الحز.
[١٦] [١٥] [١٤] [١٣] .قم:ندارد.
[١٧] .آو،آب،بم،آز:روا باشد كه حرف ندا بيفگنند،آج،لب:روا باشد كه حرف ندا.
[١٨] .آز:زن ر/زن را.
[١٩] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم:شاهد.