روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥٥ - ترجمه
قبيح و مقوّى باشد داعى امتناع را.و روا بود كه رؤيت به معنى علم بود چنان كه بسيار جايها هست.و اللّه أعلم بمراده.
كَذٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشٰاءَ ،حقتعالى گفت:ما چنين كنيم كه كرديم براى آنكه تا [١]از او صرف كنيم،يعنى چنان كه نموديم اين برهان و كرديم اين لطف،نيز الطاف كنيم و آيات [٢]نماييم تا سوء و فحشاء از او صرف كنيم و برگردانيم.
و در سوء و فحشاء چند قول گفتند:يكى قتل و مكروه،بر قول آنكس كه گفت:همّت تعلّق داشت به ضرب و دفع يا به تهمت [٣]و ظنّ خطا و زنا به او،و گفتند سوء،گمان بد است و فحشاء،زنا. إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُخْلَصِينَ ،كه او از بندگان خالصكردۀ ماست.مكّيان و بصريان مخلصين خواندند به كسر لام،و باقى قرّا به فتح لام، [٤]به كسر،فاعل باشد و به فتح،مفعول.
قوله: وَ اسْتَبَقَا الْبٰابَ- الآية،چون زليخا يوسف را در آن خانه پيخت [٥]و درها ببست و در او آويخت و بر او إلحاح كرد و يوسف-عليه السّلام-از او امتناع مىكرد، عبد اللّه بن احمد الطّائىّ روايت كرد از پدرش از جدّش از زين العابدين علىّ بن الحسين-عليهما السّلام-كه گفت:چون زليخا بر يوسف الحاح كرد،بتى در گوشۀ خانه نهاده بود برفت و جامهاى بر روى آن بت افگند،يوسف [٦]گفت:چرا چنان كردى؟گفت:او معبود من است شرم دارم از او كه به مشاهدۀ او معصيت كنم.
يوسف-عليه السّلام-گفت:عجب از تو!شرم مىدارى از جمادى كه لاٰ يَسْمَعُ وَ لاٰ يُبْصِرُ وَ لاٰ يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً [٧]،و من شرم ندارم از خدايى كه خالق و رازق و منعم [٨]من است و عالم به سرّ [٩]و علانيۀ من است؟گفتند:برهان [١٠]اين بود.قولى ديگر اين است [١١]:يوسف از دست او بجست و از درى از درهاى خانه بيرون [١٢]آمد و زليخا به
[١] .همۀ نسخه بدلها بجز قم+سوء و فحشاء.
[٢] .آج،لب:الطاف و آيات.
[٣] .آج:با تهمت.
[٤] .آو،بم،آز،آج،لب+و.
[٥] .آو،بم،آب،آز،آج:يافت،لب:تافت.
[٦] .قم+او را.
[٧] .سورۀ مريم(١٩)آيۀ ٤٢،آب+است.
[٨] .آج،لب:من است و منعم من.
[٩] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:عالم سرّ.
[١٠] .بم:برها.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:آن است كه.
[١٢] .آو،بم:برون.