روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٤ - ترجمه
است. وَ زَيَّنّٰاهٰا لِلنّٰاظِرِينَ ،و ما بياراستيم آسمان را به اين ستارگان،براى آنان كه نظر كنند و تأمّل كنند در آن.
وَ حَفِظْنٰاهٰا ،و ما نگاه داشتيم آن را از هر شيطانى و ديوى ملعون مطرود.
إِلاّٰ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ ،الّا آنكس از شياطين كه او سمع دزدد كه از پس او [٧٤-پ]برود ستارهاى روشن.و استثنا منقطع است اين جا،به معنى«لكن»، براى آنكه حكم مستثنى به خلاف مستثنى منه است.و روا بود كه استثنا متّصل بود براى آنكه از ايشان نيز محفوظ باشد و اگرچه به شهاب ممنوع باشند.
عبد اللّه عبّاس گفت:شياطين از آسمان محجوب نبودند بر آسمان شدندى و خبر آسمان به زمين آوردندى و القا كردندى به كهنه.
چون عيسى-عليه السّلام-از مادر بزاد ايشان را از سه آسمان منع كردند.چون رسول ما-عليه السّلام-به رسالت بيامد،ايشان را از همه آسمانها منع كردند، هيچكس از ايشان نبود كه خواست تا خبرى از اخبار آسمان دزديده بشنود الّا و ستارهاى كه آن را شهاب مىخوانند،چون آتشى در آسمان كشيده شود و او را بسوزد.
چون اين حال پديد آمد شياطين بر ابليس آمدند و اين حال با او [١]بگفتند.او گفت:در زمين حادثهاى پديد آمده است.در زمين بگرديدند چون به مكّه رسيدند رسول را ديدند كه قرآن مىخواند.بعضى دگر گفتند كه:اين شهاب ايشان را بنسوزد چنان كه بكشد،بل عضوى از اعضاى ايشان تباه كند و بهرى را مخبّل [٢]گرداند تا [٣]غول بيابانى شود كه مردم را در بيابان گمراه كند.
يعقوب بن عتبة بن المغيرة بن الاخنس بن شريق [٤]گفت:اوّل كسى كه از اين قذف [٥]نجوم بترسيد [٦]قبيلۀ ثقيف [٧]بود،به نزديك عمرو بن اميّه آمدند-و او مردى بود از بنى علاج و داهى و زيرك بود-او ر [٨]گفتند كه اين حادثه كه در آسمان پديد آمده
[١] .بم،به او.
[٢] .قم،آو،بم،آب،مش،مختل،آل،آج:مخيّل.
[٣] .آو،بم،آب،آج،مل،آز:با.
[٤] .قم:يعقوب عتبة بن المغيرة بن الاخفش بن شريق،آو،بم،آب،آج،آز،آل،مش:يعقوب بن عتبه بن اخنس ابن شريف.
[٥] .بم:ندارد.
[٦] .قم:پرسيد،مل:پرسيد،ديگر نسخه بدلها:بپرسيدند.
[٧] .آز،سقيف.
[٨] .اور/او را،همۀ نسخه بدلها:او را.