روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٨ - ترجمه
النبى الأمى،اين آن پيغامبر مكّى است كه من بشارت دادم به او.خداى تعالى مرا گويد:برخيز و شفاعت كن،من برخيزم براى شفاعت،از مجلس من بويى برآيد كه شنوندگان از آن خوشتر هيچ بوى نشنيده باشند و شفاعت كنم،خداى تعالى قبول شفاعت من كند و مرا نورى دهد از فرق تا قدم و كافران گويند ابليس را كه:مؤمنان را شفيعى پديد آمد و براى ايشان شفاعت كرد و ايشان را بخواست و مشفّع شد [١]ما را شفيعى نيست جز تو،برخيز و براى ما شفاعت كن كه ما به تو اقتدا كرديم.او برخيزد از مجلس [٢]نتنى و گندى برآيد كه كس چنان نشنيده باشد.آنگه ايشان را به طعمۀ دوزخ كنند،عند آن ابليس گويد: إِنَّ اللّٰهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ.
قوله: وَ أُدْخِلَ الَّذِينَ آمَنُوا ،آنگه حقتعالى وصف كرد جاى مؤمنان را،گفت:
امّا مؤمنان كه عمل صالح كنند ايشان را به بهشتهايى برند كه در زير درختان آن جويها مىرود و ايشان در آنجا مخلّد [٣]مؤبّد باشند، بِإِذْنِ رَبِّهِمْ ،به فرمان خداى [٤].
و«با»تعلّق دارد بقوله: وَ أُدْخِلَ ،يعنى ايشان را به بهشت به فرمان خداى برند،و روا بود كه به خٰالِدِينَ تعلّق دارد. تَحِيَّتُهُمْ فِيهٰا سَلاٰمٌ ،تحيّت ايشان با يكديگر سلام باشد كه بر يكديگر كنند.و تحيّت فريشتگان ايشان را سلام بود،و تحيّت خداى ايشان را سلام بود.
آنگه حقتعالى ايمان و كفر را مثل زد به دو درخت،گفت:نمىبينى اى محمّد!يعنى نمىدانى كه چگونه مثل زد خداى تعالى،گفت:كلمتى پاكيزه چون درختى پاكيزه [٥]است.
مفسّران گفتند:مرا به كلمت پاكيزه،گفتن لاالهالاالله است،بيانه: إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ [٦]... ،و مراد به درخت پاكيزه [٧]درخت خرماست،دليلش حديث ابو الحبحاب [٨]است كه گفت:ابو العاليه وقتها به نزد من آمدى،روزى بيامد كه من نماز
[١] .آو،آب،آز،بم،آج،لب،آل،مش:شدند.
[٢] .همۀ نسخه بدلها+او.
[٣] .همۀ نسخه بدلها+و.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم و مل+ايشان.
[٧] [٥] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم و مل:پاك.
[٦] .سورۀ فاطر(٣٥)آيۀ ١٠.
[٨] .آو،بم:ابو تجان،آب،آز،آج،لب،آل،مش:ابو الحجان،مل:ابو الجعان.