روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٨٢ - ترجمه
از او يك نوع ميوه بيشتر نياوردى،نه آنكه از يك آب و يك زمين و يك هوا هزار نوع نبات و گياه و درخت و ميوه پديد آرد [١]!اگر طبع بودى يا امرى موجب اين قضيّه [٢]در او محال بودى،چون بر اين جمله مىباشد،دليل كند كه اين را صانعى و مدبّرى هست قادر [٣]،مختار كه به حسب اختيار و ارادت خود چنان كه مىخواهد مىآرد و مىآفريند.و عاصم خواند و ابن عامر:يسقى بماء واحد،به«يا»خواندند،على معنى يسقى ذلك كلّه بماء واحد،و باقى قرّاء،تسقى خواندند،اى تلك الجنّات و النّخيل تسقى،و اين اختيار ابو عبيد است.و گفت:دليل آنكه مؤنّث است و تأنيث وجه است [٤]،قوله تعالى: بَعْضَهٰا عَلىٰ بَعْضٍ ،و نگفت بعضه.و جابر عبد اللّٰه انصارىّ گفت،از رسول-عليه السّلام-شنيدم كه على را گفت:
النّاس من شجر شتّى و انا و انت من شجرة واحدة ،آنگه بخواند: وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجٰاوِرٰاتٌ- الى قوله:
نسقى [٥]بِمٰاءٍ وٰاحِدٍ ،به«نون»مضموم،ما را به يك آب آب مىدهند.قوله: وَ نُفَضِّلُ بَعْضَهٰا عَلىٰ بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ. ابو هريره گفت،رسول-عليه السّلام-گفت:
مراد تفاضل است از ميان انواع خرما و ميوه چون:نارسى [٦]و دقل و ترش و شيرين.
مجاهد گفت:در ميوهها همچنان تفاضل نهاد كه در بنى آدم همه از يك پدر و مادرند و آنگه اينهمه اختلاف در ايشان:يكى دراز و يكى كوتاه،و يكى سياه و يكى سپيد، و يكى سرخ و يكى زرد،و يكى مستوى الخلق و يكى متفاوت الخلق،و يكى خوشخوى و يك بدخوى،و يكى عاقل و يكى ابله،و يكى سعيد و يكى شقى،و يكى سازنده [٧]و يكى ناساز،الى غير ذلك من الاختلاف.
حسن بصرى گفت:اين مثلى است كه خداى تعالى بزد براى دلهاى ما.زمين
[١] .بم:پديدار آورد.
[٢] .قم:قصّه.
[٣] .همۀ نسخهها بجز،قم و بم:قادرى.
[٤] .قم:و وجه تأنيث او،كه از ضبط متن و اتّفاق ديگر نسخه بدلها روشنتر مىنمايد.
[٥] .كذا،در اساس و همۀ نسخه بدلها،متن قرآن مجيد: يُسْقىٰ.
[٦] .كذا،در اساس و قم،آو:فارسى،كه با قلمى بعدى به«بارسى»تصحيح شده است،بم،آب،آز،آج: انار ملبسى،لب:چيز ديگرى بوده كه با خطى بعدى به«انار ملبسى»تصحيح شده است.در لهجۀ سبزوار «پرسى»به معنى نوعى زردآلو و در فرهنگ آنندراج«بارسين»و در زبان امروز شمال افغانستان«پارسى»به معنى«كدوى تلخ»رايج است.كلمۀ مورد بحث مىتواند«نارسى/نارس»،و يا«پارسى»باشد.
[٧] .آز،آج،لب:سازمند،آو،بم:نيازمند.