روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧ - ترجمه
ما او را از پدر دور كنيم،يكى گفت از ايشان: اُقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً، يوسف را بكشى يا او را به زمين افگنى دور كه روى پدر،شما را خالى و صافى و مستخلص شود.خلاف كردند در آنكه اين گوينده كه بود:بهرى گفتند،شمعون گفت. [١]اين قول وهب است.كعب گفت:دان بود كه اين گفت،و آنگه از پس او يعنى از پس كشتن او گروهى صالح نيك باشى تايب.مقاتل گفت:صالح ما بينكم و بين أبيكم،كار ميان شما و پدر سره شود چون او را بكشى.
قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ ،يكى از ايشان گفت.و بيشتر مفسّران برآنند كه اين گوينده روبيل بود [٢]-و او پسر خاله يوسف بود و در حقّ يوسف نكورأى [٣]بود و برادر مهين بود و ايشان در حكم او بودند-گفت: لاٰ تَقْتُلُوا يُوسُفَ ،يوسف را مكشى كه كشتن برادر عظيم باشد وَ أَلْقُوهُ فِي غَيٰابَتِ الْجُبِّ ،و او را در چاه افگنى.بعضى [٤]گفتند:مراد به «غيابة الجبّ»طاقى باشد كه در چاه بود پيش ازآنكه به آب رسد.حسن گفت:
غيابت چاه قعر چاه باشد [٥].بعضى دگر گفتند ظلمت و تاريكى چاه باشد،و بعضى دگر گفتند آنجا كه خير [٦]غايب شود.و اصل«غيابت» [٧]از غيبت و غيبوبت باشد و اهل مدينه«غيابات»خواندند [٨]على الجمع[٥-ر]و باقى«غيابت»على الواحد.و «جبّ»چاهى باشد ناپيراسته و به سنگ بر نياورده.قتاده گفت:چاه بيت المقدّس است.وهب گفت:به زمين اردن بود.كعب گفت:ميان مصر و مدين بود.مقاتل گفت:بر سه فرسنگى خانۀ يعقوب بود، يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيّٰارَةِ ،تا بهرى [٩]رهگذريان [١٠]باشد كه او را برآرند.جملۀ قرّاء خواندند:«يلتقطه»به«يا»براى آنكه مسند است با«بعض»و حسن بصرى تلتقطه به«تا»خواند براى آنكه«بعض»مضاف است با مؤنّث.و گفت:خبر [١١]از«بعض» [١٢]چون خبر [١٣]از جمله باشد چنان كه شاعر گفت:
[١] .آو،آب،بم،آز،آج،لب+و.
[٢] .آج،لب:روبيل بود گويندۀ اين.
[٣] .آج،لب:نيكو راى.
[٤] .قم+دگر.
[٥] .همه نسخه بدلها:بود.
[٦] .كذا در نسخۀ اساس،قم،بم،آج،لب:خبر،آو،آب:حبر.
[٧] .آو،بم،آج،لب:غايب.
[٨] .آو،آب،بم،آز،آج،لب:خوانند.
[٩] .آج،لب:بعضى.
[١٠] .قم:راهگذريان،آو:رهگزريان
[١٣] [١١] .كذا در اساس،چاپ شعرانى:جزء.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها:بعضى.