روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٦ - ترجمه
گفت ايشان را پس ازآنكه در مصر رفته بودند: اُدْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ آمِنِينَ ،بعد قوله تعالى: فَلَمّٰا دَخَلُوا عَلىٰ يُوسُفَ ،و چگونه استثنا به مشيّت درآورد،بقوله: إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ ،و آن در مستقبل شود،دون ماضى؟گوييم،از اين چند جواب گفتند:
يكى آنكه،اين سخن آنگه گفت كه هنوز بيرون بودند و او به استقبال رفته بود و آن را دخول خواند،و معنى ملاقات.
و بعضى دگر مفسّران گفتند:[٣٦-پ]استثنا به مشيّت از استغفار است.و در كلام تقديم و تأخيرى هست،و تقدير آن است:«قال سوف استغفر لكم ربى،ان شاء الله انه هو الغفور الرحيم،فلما دخلوا على يوسف اوى اليه ابويه و قال ادخلوا مصر امنين.» بعضى دگر گفتند:استثنا به مشيّت واقع است از«امن» [١]نه بر دخول.
گفت:در مصر شوى و اگر خداى خواهد ايمن باشى.عبد اللّه عبّاس گفت براى آن گفت آمِنِينَ ،كه ايشان پيش از آن از ملوك مصر خائف بودندى و در مصر نيارستندى شدن الّا به جواز.و قوله: أَبَوَيْهِ ،محمّد بن اسحاق گفت:مادرش بود و پدرش،و ديگر مفسّران گفتند:مادر [٢]،خاله بود-چنان كه گفتيم-چه مادر او راحيل بود و او به نفاس ابن يامين فرمان يافت و او را ابن المثكل خواندند،و يعقوب پس از او خواهر او را-ليّا را-به زنى كرد و خداى تعالى اين جا خاله را مادر خواند،چنان كه عم را پدر خواند،فى قوله: قٰالُوا نَعْبُدُ إِلٰهَكَ وَ إِلٰهَ آبٰائِكَ إِبْرٰاهِيمَ وَ إِسْمٰاعِيلَ وَ إِسْحٰاقَ [٣]... و حسن بصرى گفت:خداى تعالى راحيل را زنده كرد تا يوسف را سجده كرد،تصديقا للرّؤيا.
وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ ،يوسف-عليه السّلام-بر سرير ملك بنشست و پدر را و خاله را با خود بر سرير بنشاند.راست چون ايشان بر سرير بنشستند و گفتند سرير به ميدان برده بودند و جمله اهل مصر از مردان و زنان حاضر بودند-الّا ما شاء اللّه-چون ايشان بر سرير بنشستند،جمله زنان و مردان اهل مصر پيش او به سجده شدند و برادران پيش سرير او برپاىايستاده بودند به سجده شدند.پدر و مادر چون چنان
[١] .قم،مل:آمنين.
[٢] .قم:مراد به مادر،بم،آب،آج،لب:پدر و،مل مادر و.
[٣] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ١٣٣.