روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٩ - ترجمه
او دلى غمگين دارد [١].گفت:اى جبريل!حزن او چه قدر [٢]است؟گفت:هفتاد چندان كه مادرى را باشد كه فرزندش بميرد.گفت:يا جبريل!چه مزد است او را؟ گفت:مزد صد شهيد.گفت:مرا ملاقات خواهد بودن؟گفت:آرى!يوسف -عليه السّلام-گفت:لا ابالى بعد ذلك بما يصيبنى،پس از اين بار بازنگيرم [٣]به هرچه به من رسد،و دلخوش شد.
قوله: إِنَّمٰا أَشْكُوا بَثِّي ،شكايت و شكوى،وصف آن باشد كه آدمى يابد از بليّت،و«بثّ»،حزنى و اندوهى باشد كه خداوندش بر كتمان او [٤]صبر ندارد تا آن را بازنگويد [٥]و نپراگند [٦].و اصل«بثّ»،تفريق [٧]باشد،يقال:بثّ الشّىء اذا فرّقه يبثّه بثّا.آنگه نام«بثّ»كه تفريق است بر اين حزن [٨]نهادند تا گفتند:ابثّه در جاى احزنه،كما قال ذو الرّمّة:
وقفت [٩]على ربع لمّية [١٠]ناقتى
فما زلت ابكى عنده و اخاطبه
و اسقيه حتّى كاد ممّا ابثّه
تكلّمنى [١١]احجاره و ملاعبه
حسن بصرى گفت:«بثّى»،اى حاجتى،حاجت من.محمّد بن جرير گفت:
يعنى آنچه من در وىام. وَ أَعْلَمُ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ ،و من از خداى آن دانم كه شما ندانى.عبد اللّه عبّاس گفت،معنى آن است كه گفت:من دانم كه خواب يوسف درست است،و بس بر نيايد تا من و شما او را سجده بكنيم.بعضى دگر گفتند:مراد آن بود كه،من دانستهام كه يوسف زنده است.آنگه خلاف كردند كه از كجا گفت،بعضى گفتند:بالهام اللّه،خداى در دل او افگند [١٢]،و بعضى دگر گفتند:خداى اعلام كرد او را،و بعضى دگر گفتند:او ملكالموت را در خواب ديد،گفت:جان يوسف برداشتى؟گفت:لا و اللّه!و هو فى الاحياء،لا و اللّه او زنده است.بعضى دگر گفتند:ازآنجا گفت كه روزى گرگى بيامد و بر او سلام كرد و
[١] .همۀ نسخه بدلها:دلى دارد غمگين.
[٢] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:به چه حدّ.
[٣] .قم،مل:باك ندارم.
[٤] .قم:آن.
[٥] .آو،بم،آب،آز،آج:گويد.
[٦] .قم:تبرّا نكند،آو،بم،آب،آز،آج:بپراگند.
[٧] .آج:نفرين.
[٨] .قم:بر حزن.
[٩] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:وقعت.
[١٠] .قم،آو،بم،آب،آز،آج،لب:لبثة.
[١١] .آو،آز،مل،آج:يكلّمنى.
[١٢] .آج،لب:انداخت.