ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٥ - ترجمهء خطبهء سوم
خوشى مى خورد ، مال خدا را با دهان پر مى خوردند .
سالها بر اين گذشت و پايان زندگى سومى هم فرا رسيد و رشته هايش پنبه شد و كردار او به حياتش خاتمه داد و پرخورى به رويش انداخت .
براى من روزى بس هيجانانگيز بود كه انبوه مردم با ازدحامى سخت برسم قحط زدگانى كه به غذايى برسند ، براى سپردن خلافت به دست من ، از هر طرف هجوم آوردند .
اشتياق و شور و ازدحام چنان از حد گذشت كه دو فرزندم حسن و حسين كوبيده شدند و لباس دو پهلويم از هم شكافت .
تسليم عموم مردم در آن روز ، اجتماع انبوه گلههاى گوسفند را بياد مى آورد كه يكدل و يك آهنگ پيرامونم را گرفته بودند .
هنگامى كه به امر زمامدارى برخاستم ، گروهى عهد خود را شكستند ، جمعى ديگر از راه منحرف گشتند و گروه ديگرى هم ستمكارى را پيشهء خود كردند ، گوئى آنان سخن خداوندى را نشنيده بودند كه فرموده است : « ما آن سراى ابديت را براى كسانى قرار خواهيم داد كه در روى زمين برترى بر ديگران نجويند و فساد براه نياندازند ، و عاقبت كارها به سود مردمى است كه تقوى مى ورزند » .
آرى ، بخدا سوگند ، آنان كلام خدا را شنيده . گوش به آن فرا داده و دركش كرده بودند ، ولى دنيا خود را در برابر ديدگان آنان بياراست ، تا در جاذبهء زينت و زيور دنيا خيره گشتند و خود را درباختند .
سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و روح را آفريد ، اگر گروهى براى يارى من آماده نبود و حجت خداوندى با وجود ياوران بر من تمام نمى گشت و پيمان الهى با دانايان در بارهء عدم تحمل پرخورى ستمكار و گرسنگى ستمديده نبود ، مهار اين زمامدارى را به دوشش مى انداختم و انجام آن را مانند آغازش با پيالهء بىاعتنايى سيراب مى كردم . در آن هنگام مى فهميديد كه اين دنياى شما در نزد من از اخلاط دماغ يك بز ناچيزتر است .