ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٣ - ترجمهء خطبهء سوم
هان اى مردم ، سوگند به خدا ، آن شخص جامهء خلافت را به تن كرد و او خود قطعا مى دانست كه موقعيت من نسبت به خلافت ، موقعيت مركز آسياب به آسياب است كه به دور آن مى گردد .
سيل انبوه فضيلتهاى انسانى - الهى از قلههاى روح من به سوى انسانها سرازير مى شود . ارتفاعات سر به ملكوت كشيدهء امتيازات من بلندتر از آن است كه پرندگان دور پرواز بتوانند هواى پريدن روى آن ارتفاعات را در سر بپرورانند .
[ در آن هنگام كه خلافت در مسير ديگرى افتاد ] ، پرده اى ميان خود و زمامدارى آويخته روى از آن گردانيدم ، چون در انتخاب يكى از دو راه انديشيدم ، يا مى بايست با دستى خالى به مخالفانم حمله كنم و يا شكيبائى در برابر حادثه اى ظلمانى و پر ابهام پيشه گيرم . [ چه حادثه اى ] حادثه اى بس كوبنده كه بزرگسال را فرتوت و كم سال را پير و انسان با ايمان را تا بديدار پروردگارش در رنج و مشقت فرو مى برد .
به حكم عقل سليم بر آن شدم كه صبر و تحمل را بر حمله با دست خالى ترجيح بدهم . من راه بردبارى را پيش گرفتم ، چونان بردبارى چشمى كه خس و خاشاك در آن فرو رود و گلويى كه استخوانى مجرايش را بگيرد . [ چرا اضطراب سر تا پايم را نگيرد و اقيانوس درونم را نشوراند ] . مى ديدم حقى كه به من رسيده و از آن من است به يغما مى رود و از مجراى حقيقىاش منحرف مى گردد . تا آن گاه كه روزگار شخص يكم سپرى گشت و راهى سراى آخرت گرديد و خلافت را پس از خود به شخص ديگرى سپرد .
اين رويداد تلخ شعر اعشى قيس را بياد مى آورد كه مى گويد : روزى كه با حيان برادر جابر در بهترين رفاه و آسايش غوطه ور در لذت بودم ، كجا و امروز كه با زاد و توشه اى ناچيز سوار بر شتر در پهنهء بيابانها گرفتارم ، كجا .