ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٤ - شهادت به وحدانيتش در امتداد هستى ما است
و تسليم به پيامبر اكرم روشنترين و قاطعترين دليل صدق رسالت آن پيشواى الهى است .
على ( ع ) با آن هوش و ذكاوت و استعداد فوق العاده توأم با صدق و صفا و خلوص نيت در حدّ اعلا ، ساليان متمادى در زندگى فردى و اجتماعى ، در آشكار و پنهان و در هر نوع از رويدادهاى زندگى ، با پيامبر اكرم بوده بهمهء شئون روانى و موضع گيرىها و رفتار آن پيشواى معظَّم آگاهى و ايمان داشته است .
على بن ابي طالب آن انسان كه وجودش آميخته با صدق و عدل بوده ، بجهت داشتن چنين شخصيتى از همهء موجوديت معمولى خود دست برداشته بود ، اگر اندك تصنّع و خودخواهى و ارتكاب خلاف حقيقتى در پيامبر مى ديد ، از همان لحظه نه تنها راه خود را جدا مى كرد ، بلكه به مبارزه و پيكار با پيامبر مى پرداخت . اگر تسليم و تعظيم امير المؤمنين در بارهء پيغمبر ناشى از احساس ناتوانى در مقابل قدرت و يا مستند به عواطف و محبتهاى طبيعى و معمولى بود ، نتيجه اى كه در وضع روحى على ( ع ) به وجود مى آورد ، يك تسليم محض و ركود و خيرگى در اشعهء عظمت پيامبر و احساس لذت معمولى از عواطف و مهرورزىها بود ، ولى ما مى بينيم : تسليم و تعظيم على ( ع ) به پيامبر اسلام ، روح او را چنان شكوفان و فعّال ساخته است كه تاريخ بشرى باعتراف همهء اهل تتبّع نظير آن را جز در خود پيامبر اسلام سراغ ندارد .
براى توضيح اين نوع تسليم براى اشخاصى كه از درك اين پديدهء شگفتانگيز ناتوانند ، مثال تسليم جلال الدين مولوى را در برابر شمس تبريزى كه از نظر هدف گيرى و نتايج حاصله و سازندگى خيلى پايينتر از رابطهء على با محمد ( ص ) بوده است ، در نظر مى آوريم : مولوى با تمام موجوديتش در برابر شمس تا حدّ صفر پايين مى آيد و تسليم مى شود :
< شعر > لطف كنى لطف شوم قهر كنى قهر شوم با تو خوشم اى صنم لب شكر خوش ذقنم < / شعر > ديوان شمس تبريزى اين تسليم نه تنها موجب ركود و گريز روح جلال الدين از واقعيات نمى گردد ، بلكه هزاران من و ما و روح فعّال كم نظير در او بوجود مى آورد :