ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٠ - تنها قلب اجتماع است كه اختلال اعضاء اجتماع را حس ميكند
روشن مى شود كه نسبت على بن ابي طالب ( ع ) بساير اعضاى جامعه ، نسبت قلب است كه با وارد شدن نقص و اخلال به بعضى از اعضاى جامعه مى طپد و مانند مارگزيده در خود مى پيچد .
تنها قلب اجتماع است كه اختلال اعضاء اجتماع را حس ميكند اگر در يك بدن حياتى نباشد ، چنانكه آن بدن درك لذت نمى كند ، همچنان دردى را هم حسّ نخواهد كرد . اگر در يك موجود جاندار غرايز طبيعى از فعاليت ممنوع شود ، حيات آن جاندار ، در مجراى قانون طبيعى خود فعاليتى انجام نخواهد داد و در نتيجه با شكست و نابودى حتمى روبرو خواهد گشت . اين قاعدهء كلى در همهء جانداران است . اما انسان كه داراى مغز و قلب است ، در قلمروى والاتر از حيوان قرار گرفته است ، كافى نيست كه تنها حيات و غرايز طبيعى او منظَّم و معتدل باشد ، بلكه دو نيروى عقل و قلب براى او حيات ديگرى را بوجود مى آورد كه دست به سازندگى و گسترش ابعاد و افزودن معرفت و كشف و گرايش به وحدتهاى عاليتر و هدفگيرىهاى نهائى زندگى مى زند . نقص و اختلالى كه بيكى از امور فوق ( سازندگى و . . . ) وارد مى گردد ، نه براى اصل پديدهء حيات مطرح است و نه براى غرايز طبيعى . و بر فرض مطرح بودن آنها براى حيات و غرايز ، هيچ كارى از دست آن دو در مرتفع ساختن نقص و اختلال برنمى آيد . تنها مغز آدمى است كه ورود نقص و اختلال را در موجوديت آدمى كشف و درك مى كند و قلب تلخى و ناگوارى آن را حسّ مى نمايد . بهمين جهت است كه مى گوئيم تنها انسانهاى تكامل يافتهء اجتماع هستند كه عوامل و نتايج سازندگى و اهداف عاليهء اجتماعى را درك ميكنند و از ورود اختلال در آن عوامل و نتايج و اهداف عاليه رنج مى برند و در شكنجه غوطه ور مى گردند .
على بن ابي طالب عليه السلام انسان و استعداد و امكانات تكامل و پيشرفت او را بخوبى شناخته بود ، و مى دانست كه اين موجود است كه مى تواند در پيشرفتهاى علمى پا برفراز كرات بگذارد و در ترقى انسانى ابو ذر غفارى گردد و سرنوشت خود را از تاريخ طبيعى به تاريخ انسانى اعتلا بدهد .