ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٢ - تأثير و تأثر من و موجوديت مادى انسان
بلكه غالبا درك مجموع موجوديت انسان است ، ولى پديدهء مزبور منحصر به همين مورد نيست ، زيرا روانهاى ورزيده و تكامل يافته « من » را به عنوان حقيقتى مستقل براى درك برمى نهند ، نه اجزاى درونى و برونى را . تحقيق در بارهء « من » بعنوان مستقل در علوم روانپزشكى و روانكاوى و روانشناسى بهترين دليل اين مطلب است كه « من » مجموع اجزاء درونى و برونى نيست . و با نظر به مسائل علوم سه گانهء مزبور « من » بطور مستقل مورد بحث و كاوش قرار مى گيرد ، مانند وحدت شخصيت و تجزيه يا متلاشى بودن شخصيت و غير ذلك .
اگر « من » يك پديدهء انتزاعى محض از اجزاى درونى و برونى بود ، وحدت و متلاشى شدن شخصيت نيز مربوط به عروض يكى از دو حالت مزبور بر اجزاى درونى و برونى انسان مى بود ، در صورتى كه در تحليل روانى ، حساب دو حالت وحدت و متلاشى شدن شخصيت از حساب دو حالت مزبور در اجزاى درونى و برونى مثلا اراده و تخيل و انديشه ، مجزا مى باشد . اختلال در فعاليتها و تأثرات روانى معلولهايى براى اختلال در شخصيت ميباشد .
تأثير و تأثر من و موجوديت مادى انسان وقتى كه گفته مى شود : « من » انسانى در برابر موجوديت مادى او استقلال دارد فورا اين گمان پيش مى آيد كه در گوشه اى از درون آدمى حقيقت مستقلى بنام « من » يا شخصيت يا روح وجود دارد ، بطورى كه هيچ ارتباطى با موجوديت مادى آدمى ندارد .
اين توهم با نظر به مشاهدات دائمى كه در بارهء تأثير و تأثر « من » و موجوديت آدمى داريم ، بكلى منتفى است و پس از آنكه اين اصل در علوم مختلف روانى به ثبوت رسيده است ، احتياجى به تفصيل ديده نمى شود .
آنچه كه داراى اهميت است اينست كه شخصيت آدمى اگر قالبگيرى نشود ، در مجراى تكامل رو به استقلال و تجرد مى رود و مديريّت وجود انسان را در مقابل عوامل طبيعت و ساير انسانها در اختيار خود مى گيرد . بهمين جهت است كه نوع كودك و افراد محروم از رشد ، داراى شخصيت مستقل و تجرد يافته