ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٣ - تأثير و تأثر من و موجوديت مادى انسان
نمى باشند .
تأثير و تأثر ميان شخصيت و موجوديت مادى آدمى ، مانع اعتلاى شخصيت نيست . چنانكه ضرورت قوانين طبيعى مربوط به زندگى و نظم طبيعى سلولهاى مغزى ، با بروز انديشه و خلاقيتهاى هنرى و اكتشافات جديد [ كه بهيچ وجه از نظر ماهيت و كيفيت و قوانين حاكم بر آنها ، قابل مقايسه نيستند ] منافاتى ندارند .
هنگامى كه رشد شخصيت افزايش مى يابد ، تفسير و توجيه همهء موجوديت آدمى را در مقابل واقعيات بعهده مى گيرد و ارتباطات گوناگون آدمى را با جز خود تنظيم مى نمايد . براى توضيح اين مديريت ، مجبوريم دو نوع مختلف رابطهء انسان را با جز خود در نظر بگيريم : نوع يكم - رابطهء كاملا طبيعى : در اين رابطه انسان با همهء اجزاء درونى و برونيش در دو قلمرو طبيعت و انسانها در جريان قرار مى گيرد و محكوم محض قوانين حاكم در آن دو قلمرو مى گردد .
نوع دوم - داشتن شخصيتى كه آرمان و ايده آلهايى را هدف زندگى خود قرار داده است و در اين نوع رابطه نمى تواند محكوم محض قوانين حاكم در دو قلمرو مزبور بوده باشد . او براى حفظ موقعيت خود ، قوانين حاكم را به سود خود توجيه خواهد كرد نه اين كه قانون تأثير و تأثر در بارهء چنين شخص استثناء پذيرفته باشد ، بكله به جهت داشتن عامل رشد يافته در زندگانى ، قانون مزبور را در سطوح پايين من و طبيعت ، از حاكميّت مطلق ساقط نموده و در سطوح عالى به جريان خواهد انداخت . با يك عبارت كاملا ساده : وقتى كه دوران كودكى آدمى بپايان مى رسد ، از مجراى تأثير و تأثر اسباببازى بالاتر مى رود ، نه اين كه اسباببازى وجود ندارد و يا ماهيت كودك عوض شده است ، بلكه بجهت افزايش معلومات كودك و به فعليت رسيدن نيروهاى مغزى و گسترش ارتباطات كه پس از دوران كودكى با خانواده و مدرسه و اجتماع و طبيعت در او به وجود مى آيد ، از تأثير و تأثر با اسباببازى بازى بالاتر مى رود .
با اين رشد و اعتلا ، تأثير و تأثر او در حقايق عاليترى به جريان مى افتد ، يعنى