ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤١ - دليل سوم - علم حضورى ( خود هشيارى )
آگاهى از توجه ابتدايى و خام به موجوديت مادى انسان گرفته ، تا عاليترين و دقيقترين آگاهى به شخصيت و « من » را شامل مى گردد .
براى توضيح اين كه خود هشيارى مى تواند دليل تجرد روح بوده باشد ، نخست بايستى اين مطلب را در نظر بگيريم كه « درك كننده » بايستى غير از « درك شده » باشد . يعنى « درك كننده » عاملى است كه « درك شده را » به عنوان موضوع برمى نهد و آن را درك مى نمايد . مانند درك ما در بارهء موضوعات عينى كه بيرون از ما وجود دارند ، مانند كتاب ، قلم ، درخت و غير ذلك و در بارهء امور ذهنى و درونى مانند انديشه و اراده كه در موقع درك شدن به عنوان موضوع و بيرون از « درك كننده » برنهاده مى شوند .
دليل اين كه بايستى « درك كننده » غير از « درك شونده » بوده باشد ، بسيار واضح است ، زيرا عاملى كه حالت « درك كننده » دارد ، بايستى مشرف به « درك شونده » و احاطه به آن داشته باشد ، و آنچه كه درك مى شود ، مورد اشراف و احاطهء عامل مزبور يعنى محاط قرار بگيرد . و اين دو حالت متضادى است كه در يك لحظه و يك مورد امكانپذير نمى باشد .
بنا بر قوانين طبيعى نبايستى « من » آدمى در همان لحظه كه درك مى كند ، مورد درك خود همان « من » قرار بگيرد . و اين مسئله هم روشن است كه در حالت خود هشيارى چنين نيست كه « من » بدو قسمت تجزيه شده ، قسمتى از آن درك كند و قسمت ديگر درك شود . اين است پديدهء خود هشيارى كه به هيچ وجه با قوانين طبيعى سازگار نمى باشد .
در اين پديده تجرد و لطافت عامل درك [ هر چه باشد ، اعم از خود ، من ، ذات ، يكى از فعاليتهاى مخصوص مغز ] به حدّ اعلا مى رسد . ممكن است بعضى از مخالفين تجرد روح اعتراض كنند كه در اين پديده آنچه كه درك مى شود ، مجموع اجزاء درونى و برونى انسان است و عامل درك جز همان عامل درك عمومى كه اشياء برونى و درونى را درك مى كند ، چيزى نيست .
پاسخ اين اعتراض چنين است كه ما منكر آن نيستيم كه خود هشيارى گاهى ،