ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٩ - در آرزوهاى بر باد فنا رفته و مهلتهاى ضايع گشته و تاختن مرگ ناخوانده بر سر گذشتگان درسهاى آموزنده اى است براى هشياران
شده را بخود بياورد . اين زوال تدريجى و خاموشى حيرتانگيز مرگ را مولوى با بيان بسيار شيرين چنين مى گويد :
< شعر > اى خنك آنرا كه او ايّام پيش مغتنم دارد گذارد وام خويش اندر آن ايّام كش قدرت بود صحّت و زور دل و قوّت بود و آن جوانى همچو باغ سبز و تر مى رساند بىدريغى باروبر چشمههاى قوّت و شهوت روان سبز مى گردد زمين تن بدان خانهء معمور و سقفش بس بلند معتدل اركان و بى تخليط و بند نور چشم و قوّت ابدان بجا قصر محكم خانه روشن پر صفا هين غنيمت دان جوانى اى پسر سر فرود آور بكن خشت و مدر پيش از آن كايّام پيرى در رسد گردنت بندد بحبل من مسد خاك شوره گردد و ريزان و سست هرگز از شوره نبات خوش نرست آب زور و آب شهوت منقطع او ز خويش و ديگران نامنتفع ابروان چون پار دم زير آمده چشم را نم آمده تارى شده از تشنّج رو چو پشت سوسمار رفته نطق و طعم و دندانها ز كار پشت دو تا گشته دل سست و طپان تن ضعيف و دست و پا چون ريسمان بر سر ره زاد كم مركوب سست غم قوىّ و دل تنك تن نادرست خانه ويران كار بىسامان شده دل ز افغان همچو ناى انبان شده عمر ضايع سعى باطل راه دور نفس كاهل دل سيه جان ناصبور موى بر سر همچو برف از بيم مرگ جمله اعضا لرز لرزان همچو برگ روز بيگه لاشه لنگ و ره دراز كارگه ويران عمل رفته ز ساز اندر آن تقرير بوديم اى خسور كه خرت لنگ است و منزل دور دور بار تو باشد گران در راه چاه كج مرو رو راست اندر شاهراه سال شصت آمد كه در شستت كشد راه دريا گير تا يابى رشد سال بيگه گشت وقت كشت نى جز سيه روئى و فعل زشت نى < / شعر >