ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٩ - آن تقواى الهى كه همهء نقصها و عيوب را منتفى مى سازد و راه كمال را پيش پاى آدمى هموار مى نمايد
و بگويد : آرى ، ( كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ ) ( المدثر آيه ٣٨ ) ( هر كسى در گرو اندوختهء خويش است ) .
و - < شعر > اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا < / شعر > همهء ما با امثال اين جملات سابقهء ذهنى فراوان داريم : « سخنرانى بسيار زيبائى بود » ، « جمله بندىها بينهايت جالب بود » « استاد بيان است » ، « طبع روان دارد » درست است كه سخن زيبا ، جمله بندى جالب ، تسلَّط بر بيان ، طبع روان از مزاياى با ارزش انسانى است ، امّا براى تفهيم معنى و مقصود ، نه ربودن عقل انسانها و خيره ساختن آنها به شكل و صورت مجرّد . بسيار خوب ، آيا فهميدن معنى از شنيدن سخنان دلنشين و زيبا كفايت مى كند نه هرگز ، بلكه بايد معناى مقصود را فهميد و حقيقتى را كه در آن معنى وجود دارد پذيرفت و براى نجات از كثافتهاى درونى و آراستن روح با حقايق به كار بست . لذا ما بايد اين قضيّه را مانند يك اصل مسلَّم بپذيريم كه گوش ما خيلى بيش از آنچه كه احتياج داريم ، مى شنود ، چنانكه چشمان ما خيلى بيش از آنچه كه بتوانيم از ديدنىها استفاده كنيم ، مى بيند . اين يك معناى خيالى نيست كه در زير مى خوانيم : - < شعر > دل گفت مرا علم لدنّى هوس است تعليمم كن اگر ترا دسترس است گفتم كه الف ، گفت دگر هيچ مگوى در خانه اگر كس است يك حرف بس است نيست در لوح دلم جز الف قامت يار چكنم حرف دگر ياد نداد استادم < / شعر >