ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٨ - مقدّمه اى بر توضيح مختصّات آرزوهاى دور از موقعيّت منطقى در جملات امير المؤمنين عليه السّلام
علَّت يكم - گسيخته شدن دست انسان از واقعيّاتى كه در دوران جوانى و ميانسالى ، طعم آنها را چشيده بود و انسان خام و ساده انديش با پندار و آرزوى تجدّد آن واقعيّات پايان يافته خود را دل خوش مى دارد و بخويشتن تسلَّى مى دهد علَّت دوم - بر هم زدن يكنواختى زندگى كه از تكرار رويدادها ناشى مى گردد . اين يك قاعدهء كلَّى است كه در همهء روانهاى مردم قابل مشاهده است كه در آن هنگام كه آسياب مغز كه تا آخرين نفس از حركت باز نمى ايستد ، دانههاى معقول و مفيد براى آرد كردن پيدا نكند ، اگر در انبار حافظه يا ضمير ناآگاه واحد و قضايايى داشته باشد كه براى آسياب شدن دوباره و سه باره قابل بهره بردارى بوده باشد ، آنها را با مناسبتهائى بجاى دانههاى معقول و مفيد به آسياب مغز مى ريزد و خود را با آنها مشغول مى دارد و در آن صورت كه انبار حافظه و ناخودآگاه موادّى براى بهره بردارى نداشته باشد ، آسياب مغز خود را مى سايد كه آن هم نوعى بيمارى روانى بوجود مى آورد . چارهء اين اختلالات مغزى و روانى ، توليد دانههاى معقول و مفيد از دو جهان برون ذاتى و درون ذاتى است .
٩ - بازگشت بسوى خدا با اشتغال به آرزوهاى دور و دراز قابل جمع نمى باشد ، اين جمله در شمارهء ١٢ آمده است . بدان جهت كه توبه ناشى از احساس دورى از خدا بوسيلهء انحراف و گناه و لزوم بازگشت بسوى او است ، لذا اوّلا آرزوى دراز مستلزم احساس طول عمر است كه بطور طبيعى فرداهاى بسيار طولانى را براى شخص آرزوگرا وعده مى دهد و كشش خيالى زمان از احساس ضرورت چاره جوئى براى انحرافات و گناهان جلوگيرى مى نمايد .
و ثانيا - اشتغال مغز به آرزوهاى دراز خود از اين امر كشف ميكند كه موضوع بازگشت بسوى خدا و بازسازى روح با حقائق ضرورى تلقّى نشده است و الَّا انسان خردمندى كه حقيقتى بعنوان قانون روح براى او مطرح است نمى تواند