ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٩ - حقيقت صفات خداوندى فوق تصوّرات ما و وراى كيفيّتها است
اين قضيه آورده است ، لزوم تركَّب ذات بارى تعالى از ذات و صفت ميباشد :
لشهادة كلّ صفة أنّها غير موصوف و شهادة كلّ موصوف أنّه غير صفة ( زيرا هر صفتى به مغايرت با موصوف خود و هر موصوفى به مغايرت با صفت خود شهادت مى دهد ) .
اين مغايرت با نظر به اين كه هر صفتى خارج از ذات موصوف خود ميباشد ، كاملا روشن است و آنچه از مفهوم ذات درك مى شود ، از مفهوم صفت درك نمى شود ، و از طرف ديگر ذات تقدّم بر صفت دارد ، يا تقدّم ذاتى و يا زمانى و يا هر دو ، در نتيجه ذات مجرّد از صفت و صفت مفهوم مغاير با ذات ميباشد ، و اجتماع آن دو موجب تركَّب مى گردد . و از آن جهت كه صفات خداوند جلّ و علا بر دو قسم ( ذاتى و فعلى ) تقسيم مى گردد ، اشكالى وجود ندارد ، زيرا همهء آن صفات كمال و جلال كه دخالت در واجب الوجود بودن خدا دارند ، يعنى بدون آنها وجوب قابل تصوّر نيست ، صفات ذاتى ناميده ميشوند و اسناد آن صفات به ذات خداوندى مستلزم تركب نمى باشد ، بلكه خداوند آن حقيقت احدى است كه هر يك از صفات ذاتى بيان كنندهء بعدى از كمال و جلال و وجوب وجود او است . اين بحث در تفسير خطبهء يكم چنانكه اشاره كرديم طرح شده است ، مراجعه شود . و امّا صفات فعليّه خداوندى مانند اراده و خالقيّت و رازقيّت و غير ذلك ، صفاتى هستند انتزاعى كه از فعل خداوندى انتزاع ميشوند و عين ذات اقدس ربوبى نيستند ، اگر چه قدرت بر ايجاد منشأ انتزاع آن صفات عين ذات خداوندى است مانند ساير صفات ذاتى او . يعنى قدرت بر خلقت كه منشأ اتّصاف خداوندى با صفت خالقيّت ميباشد ، از صفات ذاتى خدا است .
دليل ديگرى كه امكان ناپذير بودن توصيف خداوندى را اثبات ميكند ، ناتوانى بشر از درك حقيقت صفات خداونديست نه باين معنى كه ما از كلماتى كه بعنوان صفات خداوندى بكار مى بريم ، هيچ چيزى را نمى فهميم ، يا هر