ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٢ - بار ديگر در حيات خود بينديشيد و با مشاهدهء سرنوشت ديگران ، بدانيد چه مى كنيد
هستى ، حركتى نداشتهاند . او بدينسان انسانهائى را از همنوعان خود مى بيند كه ساليان طولانى زندگى مى كنند و از انواع نعمتها و وسائل حيات طبيعى محض و « حيات معقول » برخوردار مى گردند و آگاهى و فهم بدست مى آورند ، ولى نه اعتنائى به مسئوليّت در برابر آن نعمتها و وسائل مى كنند و نه در صدد افزودن به علم و فهم و عمل بر طبق آن دو برمى آيند . وى كه در نهانخانهء ظلمانى خود طبيعى با خاطرى آسوده نشسته و در بروى خود از اغيار بسته است ، نمى خواهد بداند كه خود او جزئى از همين كاروان گمشده در بيابانهاى بى سروته جهل و كامكارىها است كه سرگشته دور خود مى گردند . بيائيد بار ديگر در حيات خود بينديشيم و با مشاهدهء سرنوشت ديگران ، بدانيم كه چه مى كنيم .
عمر براى بثمر رسانيدن شخصيّت بىنهايت طلب در مسير « حيات معقول » است . علم و فهم براى عمل ، مهلت براى كار و تلاش كه در آينده اى نزديك ولى دورنما در برابر چشمان ما تجسّم خواهد يافت . در تندرستى خود اين نعمت بزرگ كه فقط بيماران ارزش آنرا مى دانند ، محدوديّت و موقّت بودن آنرا فراموش نكنيم و نگذاريم اين سرمايهء جاودانگى ما بهدر برود . كه روزى با زمزمهء اندوهبار - < شعر > افسوس كه ايّام جوانى بگذشت سرمايهء عمر جاودانى بگذشت تشنه بكنار جوى چندان خفتم كز جوى من آب زندگانى بگذشت < / شعر > همهء سطوح روان خود را بشورانيم و جز لجن و كثافت در آنها مشاهده نكنيم .
براى يك انسان آگاه ، آن مدّت از عمر طبيعى كه خداوند به مخلوقاتش عنايت فرموده است ، براى انسان شدن كم نيست . انديشهها و انقلابات ثمر - بخش روحى اگر چه گاهى بمقدّمات پيشين نيازمندند ، ولى خود آنها غالبا در لحظاتى محدود از عمر سر بر مى كشند و حيات و بلكه فروغ كلّ هستى را در مى يابند . در سرگذشت انديشهها و انقلابات عظماى تاريخ بنگريد ، خواهيد