ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٦ - براى تقوى كه عمل به اصل الاصول است اجتناب از آرايشها و اغواهاى شيطان مطرود ضرورت دارد
مگر خداوند بوسيلهء پيامبرانش شما را از من بر حذر نداشته بود . شما مى دانستيد من كه خرمن وجودم را بآتش كبر و حسادت سوخته و تباه كرده بودم ، به روشنائى چراغ و شمع زندگى شما راضى نبودم - < شعر > ز ان كه هر بدبخت خرمن سوخته مى نخواهد شمع كس افروخته < / شعر > ٢١٨ ، ٢٣٩ - أم هذا الَّذى أنشأه فى ظلمات الأرحام و شغف الأستار ، نطفة دهاقا ، و علقة محاقا ، و جنينا و راضعا و وليدا و يافعا . ثمّ منحه قلبا حافظا ، و لسانا لافظا و بصرا لاحظا ، ليفهم معتبرا و يقصّر مزدجرا ، حتّى إذا اقام اعتداله ، و استوى مثاله ، نفر مستكبرا ، و خبط سادرا ، ما تحافى غرب هواه ، كادحا سعيا لدنياه ، فى لذّات طربه ، و بدوات أربه ، ثمّ لا يحتسب رزيّة ، و لا يخشع تقيّة ، فمات فى فتنته غريرا و عاش فى هفوته يسيرا ، لم يفد عوضا و لم يقض مفترضا ( يا اين انسانى كه خداوند او را در ظلمات ارحام مادران و غلافهاى پوشاننده بوجود آورد . [ آن گاه اين انسان مسير تكوّن خود را پيش گرفت ] : نطفه اى در حال روئيدن و متراكم از ذرّات ، علقه اى پوشيده و مخفى در رحم مادر ، شيرخوار ، كودك ، جوان . سپس براى او قلبى حافظ و زبانى گويا و چشمى بيننده داد ، تا از روى تجربه و عبرت بفهمد و با جلوگيرى خويشتن از معصيت ، از ارتكاب به آن خوددارى نمايد . تا آن گاه كه بحدّ اعتدال خود رسيد و پيكر و قامتش راست شد ، استكبار وجودش را احاطه نمود و از مسير حقّ رميدن گرفت و بىپروا به خبط و خطا افتاد ، با دلو هوايش [ براى سيراب كردن درخت پرشاخ « خود طبيعىاش » ] آب كشيد ، كوشش و حركات مشقّتبار براى دنيايش صرف كرد و براى تحصيل لذائذ